به وبلاگ سلجوقی خوش آمدید

به وبلاگ سلجوقی خوش آمدید

کارت تبریک نوروز

پيشاپيش سال 1393 بر همگان مبارك 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم اسفند 1392ساعت 18:5  توسط دلاور سلجوقی  | 

تيم فوتبال فجر امير آباد جوانان طايفه ی پبدنی، باری ديگر افتخار آفريد

به جوانان برومند، شایسته و ورزشکار تبارم، برای افتخار آفرینی در عرصه ورزش فوتبال می بالم و به آنان تبریک می گویم و بهروزی، تندرستی و پیشرفت هر چه بیشتر را برایشان از ذرگاه خداوند یکتا آرزومندم؛ هم چنین سپاس ویژه را از برادر گرامی و ورزشکار جناب آقای ظاهر سلجوقی به جهت اطلاع رسانی دارم .

گزارش از آقای ظاهر سلجوقی پبدنی:

«سلام!

تیم فجر امیرآباد دومین بار بیابی  در دو سال اخیر به فینال لیگ برتر شهرستان کوهرنگ راه یافت این تیم که لیگ امسال را همانند سالهای قبل با بازیکنان وکادر فنی کاملا بومی شروع و از جوانان با استعداد روستای امیرآباد در بازیهای امسال در ترکیب خود استفاده میبرد با 5برد و یک تساوی وبدون باخت و با اقتدار از بین تیم های قدرتمندی که از بازیکنان سطح بالای لیگهای خوزستان واصفهان در ترکیب خود استفاده میکردند به فینال مسابقات لیگ کوهرنگ راه یافت که درصورت کسب بیروزی در فینال این بازیها، برافتخارترین تیم تاریخ لیگ برتر شهرستان لقب خواهد گرفت. تیم فجر امیرآباد، در 5 سال حضور خود در این بازیها 4 قهرمانی بدست اورده  است.  این تیم از جوانان طایفه ی پبدنی و جوانان فامیل سلجوقی شکل گرفته است.»

                              د 

ایستاده از راست حمید   سلجوقی-میثم سلجوقی-نصرت اله سلجوقی-حجت سلجوقی-ابراهیم سلجوقی-کاظم سلجوقی.

 نشسته  از راست .علی سلجوقی- ظاهر سلجوقی-حجت سلجوقی -ابراهیم سلجوقی- رضا سلجوقی. 
سرمربی حجت سلجوقی :سرپرست علی سلجوقی بابادی

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مهر 1392ساعت 7:33  توسط دلاور سلجوقی  | 

جغرافیای گویش لر
گروهی از آریایی‌ها پس از حرکت از خاستگاه شمالی خود سرتاسر نوار غربی را درنوردید تا به دریای پارس رسید. در این کوچ، دسته‌هایی در سرتاسر نوار غربی از شمال تا جنوب در بخشهای گوناگون ایران پراکنده شدند، از همین روی پیوندهایی میان گویش‌های کنونی در استانهای کردستان ، کرمانشاه ، ایلام ، لرستان ، چهار محال و بختیاری ، کهگیلویه و بویراحمد و بخش هایی از خوزستان ، اصفهان
،بوشهر و فارس دیده می‌شود. منطقه جغرافیای استفاده از این زبان جنوب غربی خاک ایران امروزی را در بر می‌گیرد. به گمان پرویز ناتل خانلری، گویش‌های لری در برگیرنده گستره وسیعی از واژگان زبان پارسی میانه و بکارگیری فراوان آنها بصورت زنده در محاورات روزمره می‌باشد به طور دقیق تر می توان گویش‌های لری را به مناطق جغرافیایی زیر تقسیم کرد:
۱ . لرهای بختیاری : استان چهار محال و بختیاری ، قسمت اعظم خوزستان، شرق لرستان و قسمتهایی از استان اصفهان.
۲ . لرهای ثلاثی : بروجرد ، ملایر ، روستاهای نهاوند ، تویسرکان و بخش هایی از کنگاور و شازند.
۳ . لرهای سپیدان، ممسنی و رستم : نورآباد ممسنی ، شهرستان رستم قسمتهایی از استان بوشهر
۴ . لرهای کهکیلویه و بویراحمدی : استان کهکیلویه و بویراحمد ، دیلم و گناوه در استان بوشهر و قسمتهایی از خوزستان.
۵ . لرهای فیلی : خرم‌آباد ، دورود ، دوره ،اندیمشک ، پلدختر ، دره شهر ، دهلران ، لوشان ، وقسمتهایی از شوش و قزوین.

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم فروردین 1392ساعت 23:13  توسط دلاور سلجوقی  | 


سال 1392  

کارت پستال های زیبا برای تبریک عید نوروز 91-www.jazzaab.ir

یا مقلب القلوب و الابصار یا مدبرالیل و النهار

یا محول الحول و الاحوال حول حالنا الی احسن الحال


حلول سال نو و بهار پرطراوت را که نشانه قدرت لایزال الهی و تجدید حیات طبیعت می باشد رابه تمامی عزیزان تبریک و تهنیت عرض نموده و سالی سرشار از برکت و معنویت را ازدرگاه خداوند متعال و سبحان برای شما عزیزان  مسئلت دارم.



+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام اسفند 1391ساعت 2:13  توسط دلاور سلجوقی  | 

تیم فوتبال فجر امیرآباد برای دومین بار قهرمان لیک 20تیمی شهرستان کوهرنگ شد
این تیم تنها تیمی است که با بازیکنان کاملا بومی(از طایفه ی پبدنی تش سلگو) در لیک کوهرنگ به مصاف تیمهای سطح بالای شهرستان که از بازیکنان حرفه ای اصفهانی و خوزستانی استفاده میکنند میرود و توانایی و اقتدار خود را به رخ همگان میکشد.
تیم فجر امیرآباد تنها تیم بدون باخت لیگ برتر استان در سال جاری است که عنوان«تیم بدون باخت» را نیز بدست آورده است. این افتخار تنها توسط تیم
فجر کسب شده که بدون باخت توانسته قهرمان لیک برتر امسال شود. تمامی 25بازیکن، سرپرست و کادر فنی از طایفه پبدنی و فامیل (تش) سلجوقی هستند؛ این تیم سابقه ی
چند قهرمانی در لیک دسته 2 شهرستان را هم داراست؛ این افتخار بزرگ را به
طایفه ی ببدنی و دوستداران و طرفداران این تیم تبریک میگوییم و پیشرفت و پیروزی هر چه بیشتر را برای این ورزشکاران بختیاری را آرزومندیم.

هم چنین،تیم فجر امیرآباد قهرمانی در مسابقات داخل سالن مرغملک را نیز به افتخارات خود افزود. تیم فوتسال فجر امیرآباد با نبود سالن ورزشی در شهرستان
کوهرنگ و در اختیار نداشتن امکانات ورزشی از تلاش و کوشش باز نماند و با تمرین در فضاهای باز و زمین های خاکی خود را آماده و پرقدرت نگاه داشت. این تیم در نوروز 91ازطرف تربیت بدنی منطقه لار به مسابقات این منطقه دعوت شد
و با درخشش بازیکنان جوان خود، جام قهرمانی این مسابقات را برای اولین
بار از مرغملک خارج ساخت. این بازیها هر ساله باحضور 7 تیم از منطقه ی لار و یک تیم به عنوان نماینده ی کوهرنگ در محل سالن ورزشی مرغملک(حدود 70کیلومتری> روستای امیرآباد) برگزار میشود. این حضور اولین تجربه ی تیم فجر امیرآباد در این مسابقات بود که باقهرمان این تیم همراه شد. بازیکنان تیم داخل سالن فجر امیرآباد نیز صددرصد بومی وساکن روستای فوتبال خیز امیرآباد می باشند.

روستای امیر آباد در حدود 15 کیلومتری کوهرنگ و در دشت زرین و در دامنه ی کوه سرخ دوش می باشد. به داشتن چنین جوانان ورزشکار برومند و شایسته و افتخار آفرین بر خود می بالیم

با تشکر از برادر ظاهر سلجوقی   ایستاده از راست حمید سلجوقی-میثم سلجوقی-نصرت اله سلجوقی-حجت سلجوقی-ابراهیم سلجوقی-کاظم سلجوقی. نشسته از راست .علی سلجوقی- ظاهر سلجوقی-حجت سلجوقی -ابراهیم سلجوقی- رضا سلجوقی. سرمربی حجت سلجوقی :سرپرست علی سلجوقی بابادی


+ نوشته شده در  یکشنبه یکم بهمن 1391ساعت 20:32  توسط دلاور سلجوقی  | 

باور های بختیاریها (روستای ما)

وقتی که ماری را با تفنگ می کشند همزمان با شلیک تیر می گویند با (( جفتش )) .چون عقیده دارند جفت مار کشنده ی مار را قصاص می کند.

اگر کفش کسی روی هم سوار شود ، می گویند مسافر است.

اگر در شب خرده نان زیر پای کسی باشد و بخوابد ، خوابهای وحشتناک می بیند.


اگر به هنگام خمیر کردن ، بصورت اتفاقی قسمتی از خمیر بپرد ، می گویند میهمان خواهد امد.


وقتی نرمی گوش کودکی درد بگیرد ، عیبی ندارد خاله یا عمه اش چاقو بر اتش گذاشته است.


چهار شنبه ها نباید به حمام رفت. شگون ندارد.


اگر کسی با دو دست و بدون منظور لقمه ی غذا را بخورد، می گویند در ان سال قحطی می اید.

اگر برگ چای در استکان شناورشود می گویند مهمان می آید

اگر قند به طور اتفاقی در چای بیفتد مهمان می آید-

اگر کف پا شروع به خاریدن کند باز مهمان می آید- دست زیر بغل کردن خوبیت ندارد.

اگر رعدوبرق بزند می گویند قارچ اولی ز خومه

اگر یکی از اعضای خانواده جائی بروند اگر عطسه کنند منصرف می شوند و مدتی صبر می کنند

اگر بخواهند به مسافرت یا جایی بروند اگر سر راه آنها جغدی قرار گرفته باشد باز از رفتن منصرف می شوند-

اگر در شب هنگام جغدی بر سر خانه یا در حیاط آنها بشیند نشانه نحس و شوم می دانند-

اگر در خواب ، کلاغ، آدم حسود شب و سیاهی ببیند باز آن را شوم و نحس می دانند- اگر در خواب، سبزه یا کشاورزی، آب زلال، انسان خوش برخورد، میوه جات را در ببینند آن را نشانه بخت و اقبال و شادی خانواده می دانند

آنها معتقدند قیچی را باز و بسته کردن خوبیت ندارد


+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم شهریور 1391ساعت 20:3  توسط دلاور سلجوقی  | 

نیما یوشیج پدر شعر نو فارسی، از تبار بختیاری بود
 
 
علی (علی خان) اسفندیاری، پدر شعر نو فارسی، شاعری بلند آوازه است که بیشتر به «نیما یوشیج» معروف است. وی در بیست‌ و یکم آبان ‌ماه سال ۱۲۷۶ خورشیدی، برابر با ۱۱ نوامبر ۱۸۹۷ میلادی در یکی از مناطق خوش آب و هوای شمال، در نواحی کوهستانی البرز در منطقه‌ای روستایی به‌نام «یوش»، از توابع شهرستان نور استان مازندران، دیده به جهان گشود.

تصویر: علی اسفندیاری معروف به نیما یوشیج
تصویر: علی اسفندیاری معروف به نیما یوشیج

نیما دوران کودکی خود را در دامان طبیعت و در میان مردمان روستایی شمال، چوپانان، دام داران و «ایلخی بانان» گذراند که در پی یافتن چراخوارهای مناسب، به مناطق سردسیری - گرمسیری کوچ می کنند و در فرهنگی روستایی - عشایری، شب ها بالای کوه ها دور هم جمع می شدند و به دور آتش افروخته و رویایی، چراغ دل و دانایی خود را می افروزند. 

وی با امضای «نیما نوری» هم آثاری منتشر کرد. "نیما" نام قهرمانی تبری (مازندرانی)، به معنای «قوس و کمان بزرگ» است. 

پدر نیما سوارکاری‌ شجاع‌ و آتشین‌ مزاج‌ موسوم‌ به‌ ابراهیم‌خان‌ اعظام‌ السلطنه‌ از دودمان‌های‌ قدیمی‌ مازندران‌ بود و به‌ گله‌داری‌ و کشاورزی‌ اشتغال داشت. وی از هنر موسیقی‌ و خطاطی‌ نیز بهره‌مند بود. مادرش‌ نیز زنی‌ با ذوق‌ و فرهیخته‌ بود. 

علی در زندگی‌نامه ی خودنوشتش می گوید: در دهکده ای که من متولد شدم خواندن و نوشتن را نزد آخوند ده یاد گرفتم. او مرا در کوچه دنبال می‌کرد و به باد شکنجه می‌گرفت، پاهای نازک مرا به درخت‌های ریشه و گزنه‌دار می‌بست و با ترکه می‌زد و مرا به از بر کردن نامه‌هایی که معمولاً اهل خانواده‌ی دهاتی به هم می نوشتند وادار می‌کرد. اما یک سال که به شهر آمده بودم، اقوام نزدیک من مرا به همپای برادر از خود کوچکترم «لادبن» به یک مدرسه کاتولیک واداشتند. 

علی اسفندیاری، تا ۱۲ سالگی در «یوش» ماند و پس از آن به پایتخت آمد. پدرش به وی «خط سیاقی» یاد داد و مادر فرزانه اش از «هفت پیکر» نظامی و غزلیاتی از حافظ آنچه را از حفظ داشت؛ به وی یاد داد.

مرد بزرگ شعر ما، ابتدا به دبستان «حیات جاوید» می‌رود و پس از مدتی، به مدرسه‌ی کاتولیک «سن‌لویی» رفت. در مدرسه، معلم ارجمند و خوش‌رفتاری به نام«نظام وفا» او را به شعر گفتن ترغیب می کند. نیما، بعدها، شعر «افسانه» را به او تقدیم کرده است. 

نیما در سال ۱۲۹۸ به کار در وزارت دارایی پرداخت؛ اما بعد از مدتی از این کار دست کشید. سال ۱۳۰۰ با رغبت به مبارزه‌ی مسلحانه ضد دولت قاجاری حرکت هایی انجام داد. در همین سال‌هاست که می‌خواهد به نهضت مبارزان جنگلی بپیوندد؛ اما صرف نظر می کند. 

نیما در نتیجه‌ی آشنایی با زبان فرانسه (در مدرسه ی سن لویی) با ادبیات اروپایی آشنا شد و ابتکار و نو‌آفرینی را از این رهگذر کسب کرد و به عنوان یکی از پایه‌های رهبری سبک نوین قرار گرفت. در دی ماه ۱۳۰۱ قطعه های «ای شب» و «افسانه» نخستین اشعار دوره جوانی خود را، که ملاک ارزیابی شخصیت هنری وی هستند، به وجود می آورد.
 
سال ۱۳۰۵ با عالیه جهانگیری ( خواهرزاده‌ی جهانگیرخان صوراسرافیل) ازدواج می‌کند. و ۱۳۲۱ صاحب پسری به نام «شراگیم» می شود. نیما یوشیج یا علی اسفندیاری، پس از سالها شور و شیدایی، در ۱۳۳۸ در زادگاهش به علت سرمای شدید یوش، به ذات‌الریه مبتلا شد. جلال آل احمد که همسایه ی او بود، این واقعه را بیان می کند. 

عاقبت ۱۳ دی‌ماه ۱۳۳۸، آن چراغ پرنور خاموش و آن سر بزرگ و پر حرارت بر بالین "جلال"، بی روح شد. نیما را در تهران دفن ‌کردند؛ تا این که سال ۱۳۷۲ برابر وصیتش، پیکرش را به یوش برده و در حیاط خانه ی زادگاهش به خاک سپردند. 

آن مرد بزرگ ۶۲ سال زندگی کرد؛ اگرچه سراسر عمرش در سایه‌ی مرگ مداوم، کم مهری ها، نگاه های سرد طرف داران شعر کلاسیک و سختی های زندگی شخصی سپری شد؛ اما توانست معیارهای هزارساله‌ی شعر فارسی را که تغییرناپذیر و مقدّس و ابدی جلوه می کرد، با شعرها و رای‌های محکم و مستدلش، تحوّل بخشد. این جسارت و قدرت تغییر را پیش از او کسانی چون جعفر خامنه ای، بانو شمس کسمایی و... نشان دادند ولی نام پدر شعر نو فارسی را وی به خود اختصاص داده است. 

"وزن به شعر شورانگیزی و طراوت می دهد". تحول و تغییری که شعر نیمایی در ساختار و محتوا ایجاد کرد، خلاف آنچه از زبان او می گویند، نیما به وزن و قافیه عقیده دارد و می گوید: «اگر قافیه نباشد، چه خواهد بود؟ حباب تو خالی، شعر بی قافیه، مثل آدم بی استخوان است. هنر شاعری در قافیه سازی است». (حرف های همسایه، ص ۷۰). 

با این توضیح ها به اصل مطلب، برمی گردیم؛
نیما یوشیج پدر شعر نو فارسی، از تبار بختیاری بود در دوران های پیش، قدرت و شکوه حکومت های محلی عشایر و اقوام ایرانی سبب شده بود که دولت ها به اجبار سران و بزرگان اقوام را به محل های دیگر، منتقل می کردند. بسیاری از محققان به کوچ اجباری و تبعید سیاسی سران، خان ها، کدخداها و متنفّذان بختیاری به مناطق جنوب، شرق، شمال، خراسان،آذربایجان، قم، گلستان و ... اشاره کرده اند. علاوه بر این گروه هایی نیز به کشورهایی چون افغانستان و عراق رفته اند که هم اکنون نیز با حفظ برخی از سنت های خویش خارج از ایران به سر می برند. 

خانم منتخب اسفندیاری کوه نور (مشهور به منتخب الملوک صبا) همسر استاد ابوالحسن خان صباست. وی در مطلبی می نویسد: 
«من اوّل بهمن ۱۲۹۶ خورشیدی متولد شدم. مادرم علاوه بر این که خیاط ماهری بود، خوب هم تار می زد. پدرش «احمد خان» که از سران ایل بختیاری و عموی نیما یوشیج بود، عود می نواخت و از صدای خوبی برخوردار بود. او حاکم مازندران بود... وقتی نه سال داشتم پدرم مُرد».(مجله ی مقام، ش ۲، ص ۴۱). 

ساده تر این که عموی نیما، حاکم مازندران و از سران بختیاری است. نیما فرزند ابراهیم نوری (اعظام السلطنه) است. البته برخی کتاب ها وی را از خانواده های قدیمی شمال می دانند و خود نیما اعقاب جده اش را از گرجی ها می خواند. این که چرا به بختیاری بودن او جایی اشاره نشده و فقط همسر استاد صبا این مساله را علنی کرده است، جای تعجّب دارد. به هر حال وی از خاندان اسفندیاری ها است که در عرصه های اجتماعی و سیاسی ایران نقش مهمّی ایفا کرده اند. 


تاریخ ما گواه است که بختیاری ها و لرها سرداران بزرگی چون آریوبرزن ها و رییس علی دلواری ها و سیاست مدارانی چون سردار اسعد، سردار ظفر، صمصام السلطنه و در حوزه ی شعر و ادب نیز کسانی چون نیما، پژمان بختیاری، داراب افسر و از متاخران دکتر قیصر امین پور را به جهان معرفی کرده اند. 

چراغ افروز چشم ما نسیم زلف جانان است 
مباد این جمع را یا رب، غم از باد پریشانی

ایبنانیوز / سرویس فرهنگی و هنری / دکتر عبّاس قنبری عدیوی*



درگذشت شادروان آابراهيم عليخاني گله

با نهايت تاسف و تالم درگذشت شادروان

  مرحوم مغفورآ ابراهيم عليخاني گله فرزند آعبدل عليخاني گله

را به فاميل و دوستان و به ويژه خانواده محترم آن مرحوم صميمانه تسليت عرض نموده و براي ايشان ارزوي غفران الهي و براي بازماندگان صبر جزيل مسئلت مي نمايم.


هَمِس ايگُم كه داغُم سي پيايل        شَوِ بي چلچراغم سي پيايل

نِيا وايَك دل و دست و زَوونم        يَه عمري بي دماغُم سي پيايل





+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم مرداد 1391ساعت 1:7  توسط دلاور سلجوقی  | 


درگذشت مرحوم اله مراد ناصری پبدنی 

با کمال تاسف درگذشت یکی دیگر از رادمردان تبار پبدنی مرحوم مغفور الله مراد ناصری را به خانواده محترم ایشان و کلیه بستگان تسلیت عرض نموده آرزوی غفران الهی برای این تازه گذشته را از درگاه ایزد منان مسئلت می نماییم./
یادآورمی شود مراسم هفتمین روز درگذشت زنده یاد عصرجمعه 91/5/27 در یزدان شهر نجف آباد برگزار می گردد



گرگرچیست؟
 وسیله ای است متشکل از یک سیم بکسل قوی که در دو طرف رودخانه نصب شده و یک قرقره بروی سیم بکسل حرکت می کند.
به وسیله طناب و یک چوب دوشاخه بزرگ محلی برای نشستن به قرقره متصل شده است که توسط دو رشته طناب در دو طرف رودخانه و کشیدن به سمت مورد نظر از رودخانه عبورمی کنند طول آن  به اندازه عرض رودخانه می باشد 
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1391ساعت 0:53  توسط دلاور سلجوقی  | 

ازخداپرسیدم چگونه می توان زندگی کرد؟

گفت:گذشته ات را بدون هیچ تأسفی بپذیر، بااعتماد،زمان حالت رابگذران وبدون ترس برای آینده آماده شو ایمان را نگه داروترس را به گوشه ای انداز شک هایت راباور مکن وهیچگاه به باور هایت شک نکن. با تشکر ازسرکار خانم زلقی

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم تیر 1391ساعت 22:8  توسط دلاور سلجوقی  | 

البسه مورد استفاده مردم بختیاری


پوشاک مردان )
شلوار دبیت/ جومه / جلیغه / چوقا / کردین / کلاه خسروی/گیوه/گالش/زیر شلواری/گورد پا/کت/پالتو

پوشاک زنان )
شلوار قری / کلجه / لچک / مینا / جومه / جلیغه /پاکش/گالش/اوروسی/چار شو

زیرانداز :گلیم/گاله/قالیچه/نمد/زیلو/خرسک

روانداز:موج/جاجیم/لحاف/پتو

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم تیر 1391ساعت 0:23  توسط دلاور سلجوقی  | 

  گویل ددیل چرا؟

آيا مي دانيد بيشترين توهين بيامكي (sms)متعلق به قوم كهن واصيل لر است .ونقش اصلي را خود لرها باساختن بيامك هاي مبتزل برعهده دارند و درتمام كشور خودرا قومي بي فرهنك معرفي نموده اند بس بياييد به خانواده خودمان كه همان قوم بزرك لر است احترام بكزاريم وبيامك لري نسازيم

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم تیر 1391ساعت 21:40  توسط دلاور سلجوقی  | 

قربون مال

لر لر میشون مه مه بزگل                              صدای دل نشین بیگ و بریل

صدای هی هی شونون گله                           صفا ایده به صحرا وبه دره

بجای قر قر  ماشین  گاری                              سوار اسب نیله و سواری

سوار اسب خرسان بدنگی                              نه سبقت وترافیک ونه دنگی

نه چار راه ونه میدان ونه بلوار                            نیازی نی به سرکار و به پاسدار

بجای  قرص  اعصاب  و  روان                               صدای دل نشین کوگ غزل خوان

ایر داراو هم شعر  نی  بست                               دلاور هم به  فکر مال نی وست

                                                                                                     دلاور  شهریور ۸۶

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم فروردین 1391ساعت 8:19  توسط دلاور سلجوقی  | 

نوروز باستانی مبارک

 

يامقلب القلوب والابصار ،   يا محول الحول والاحوال

 

،يامدبراليل والنهار

 

حول حالنا الي احسن الحال

 

دوست ندارم مثل همه از خدا بخواهم که توی زندگی هیچ غمی نباشد،

 

 چرا که شادیها در کنار غمهاست که معنا پیدا كرده  و زیبا میشوند.

 تنها از خدا میخواهم كه قدرتِ درکِ حضورش در تمام لحظه های زندگی را به همه ی مخلوقاتش عطا کند،زيرا تنهاآن هنگام است که هیچ مشکلی توان شکستن ما را ندارد.

 سال نو

 

با دیدِ نو به زندگی و فرصتی دوباره برای بهتر زیستن،

بر شما و خانواده تان خجسته ،فرخنده و 

 

 مباركباد.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم اسفند 1390ساعت 11:19  توسط دلاور سلجوقی  | 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم اسفند 1390ساعت 13:2  توسط دلاور سلجوقی  | 

یادس بخیر

یاد کردم ز سالهای نها                            ز  دبستان گردو علیا

خاطرات برف و بارون تدرگ                       سال پنجاه ویک بستن درگ

سالی که مو بیدم کلاس دوم                  خرمنان حیرد  ا کردیم به چم

آ سیو مش میتی و کا ممخون                 جم  ابیدیم دور یک وا دل و جون

اون واز  ا کردیم به شیو  آسیو                  گندمان  آرد   ا کردیم  تا بشو

گرده  کردیم   زیر حل با  آرد   نو               خردنس بهتر ز هر آش و پلو

بهر ا کردیم گردن وا یک دیه                       مهره  آوی قسمت آ لوینه

هر که  بهرس داشت منس لوپک              ا گودن وضعس ابو  امسال کک

ایر داراب هم شعر نی بست                  دلاور هم  به یاد مال نی وست

                                                                                      دلاور  تابستان ۷۴

+ نوشته شده در  جمعه سی ام دی 1390ساعت 10:8  توسط دلاور سلجوقی  | 

امام زاده ابراهيم فرزندامام محمد باقر (ع)

              شاهزاده ابراهیم

پس از خروج ازشهرستان فارسان به سمت محور كوهرنگ حرکت می کنید و پس از چند کیلومتری کوتاه به سه راهی(نعل اشكنان ) می رسید که تابلوی راهنماي مسير در کنار آن قرار دارد، به سمت جاده فرعی (نعل اشكنان) از جاده اصلی خارج می شوید ،پس ازعبور از روستاهای مسير و گردوي سفلي به سه راهي ابتداي  روستای علي حسين سلجوقي مي رسيد  به سمت راست رفته در فاصله کوتاهی به گردو علياء  وبارگاه شاهزاده ابراهيم می رسید. در خصوص تأیید وجود این بقعه مطالبی سينه به سينه از بزرگان ومتولی آن جناب آقای محمدعلی صادقیان(شرح ذیل)  وكتيبه موجود كه در زمان حفاري وترميم بناء بدست آمده آن حضرت لبیک گفته و در اين مكان  مدفون شد .
در حال حاضر این مقبره مکانی مقدس ومورد احترام مردم محل می باشد وچشمه ای جوشان و سرد و گوارا از زیر بنای مقبره جاری است  و از جاذبه های گردشگری و زیارتی منطقه  به شمار می رود و مردم زیادی از سراسر استان و شهرستان ديگربه خصوص در فصل بهار و تابستان  از این مکان زیارتی – سیاحتی بازدید می کنند. .  

 آقای محمدعلی صادقیان(شیخ قپون)متولی شاهزاده ابراهیم نقل می کند:

پدر بزرگم کربلایی صادق روزبه ای که اهل و ساکن روستای روزبه در نزدیکی شهر چادگان است ، شبی شاهزاده ابراهیم را در خواب زیارت می کند. امامزاده ابراهیم به صادق می گوید که به یافتن قبر ایشان و خواهرش در کوهپایه کوهی و در کنار چشمه و درخت چناری در منطقه بختیاری  محل فعلی برود ونسبت به مرمت آرامگاه آن امام زاده اقدام کند.در این موقع سرباز می شود وبه خدمت سربازی می رود به دلیل گرایشات مذهبی در پادگان درگیر شده واین درگیری منجر به فوت سربازی می شود کربلای صادق فرار کرده ودر گرمسیر به طایفه سلگو می پیوند وبا اولاد قاسمعلی دست اخوت می دهد و موضوع را با حضرات گله و پبدنی در میان می گذارد که با توجه به مشخصات ارایه شده به ایشان می گویند آدرس و آن مشخصاتی که در خواب دیده ای در ییلاق بختیاری در دامنه کوه چوبین روستای گردو می باشد .که پس از رسیدن عشایروروییت منطقه صحت خواب را تایید نمود وبر آن مصر بود ودر جلسه ای با حضرات گله وپبدنی تقا ضای  اجازه وهمکاری نمود که مورد قبول واقع نشد لذا کربلای صادق به دهکرد نزد سیدکاظم روحانی میرود وخواب را تعریف می کند وآن سید نامه ی به کدخدایان محل می نویسد واز آنها تقاضای همکاری می نماید ودر نامه قید می کند چنانچه پس از حفاری قبر مشاهده شده اجازه احداث بناء بدهند که پس از قرائت نامه اهالی محل توافق نمودند واقدام به حفاری کردن در حین حفاری لوح مرمری وچند قندیل سفالی وقبر آن حضرت مشاهده وبا کمک مردم محل در تابستان سال ۱۲۱۶ هجری قمری طی دوسال بناء آن امام زاده تکمیل گردید .

ضریح مطهر شاهزاده ابراهیم (ع)

http://pebdeni.persiangig.com/Recoverd_jpg_file%282131%29.jpg

چنار کهنسال امام زاده

http://pebdeni.persiangig.com/Recoverd_jpg_file%282144%29.jpg


مو رهدم  ور من  ایل  باوادی             گله و پبدنی داشت  مال  بادی

گله و پبدنی  بست  با مو پیمون             بساختیم  بارگاه  تالار و ایون

 

                                                                                   دلاور.

شجره نامه اولاد کربلایی صادق روز به ای  توسط دایی اینجانب جناب آقای محمد علی صادقیان متولی در اختیار بنده قرار گرفته انشاالله در این وبلاگ به نمایش گذاشته خواهد شد.

چهار لنگ :محمود صالح

محمود صالح:روزبه

روزبه:باور خان

باورخان:گردل خان

گردل خان :محمد

محمد:کربلایی صادق-حبیب

کربلایی صادق :حاج خداد-صفر-حسینی(دو همسراختیار کرد مادر خداداد ترک ومادر حسین وصفر ار طایفه گله

حاج خداداد: نادر -میرزا قلی -ناصرقلی -امام قلی

نادر:محمدطادق-محمد طاهر

محمد صادق:محسن :ستار

محمدطاهر:فتاح

میرزاقلی:حسن قلی-عزیز-رمضان-حسین

حسن قلی :سعید

عزیز:علی-جعفر

رمضان: محمد - احمد

حسین: حمید - مجید - وحید 

ناصر:علیرضا - شهیداحمدرضا  - صادق 

امام قلی :محمود

محمود:علی

حسین :  یک فرزند دختربنام شاهیجان

صفر:محمدعلی(قپون)

محمدعلی:محمد-علی

محمد:ابراهیم

علی:محمد مهدي

حبیب:علی -درویش

علی:امیر

امیر:عبدالحسین-پرویز-نوروز-عیسی

عبدالحسین:حبیب-کیامرز-محمود-بنیامین

حبیب :اسماعیل

کیامرز:علیرضا

نوروز: شهرام-شاهین

پرویز: خداداد

خداداد:مصطفی

عیسی:موسی-محسن-مسلم

۲۸/۹/۹۰

 

 

عطاء محمد رادمنش درباره ی بختیاری ها و باورهایشان می نویسد:

هرچند باورهای فرهنگی آنان[بختیاری ها] در گذر زمان دستخوش تاثیرپذیری های جغرافیایی، تاریخی، اجتماعی، اقتصادی و حتی سیاسی شده، اما این عوامل هیچكدام نتوانسته بنیاد كهن آن را سست كند و پیوند آن را با آیندگان بگسلاند؛ گویش ها، پوشش ها و آیین های آنان تا حد زیادی اصیل مانده است و بسیاری از واژگان كهن هنوز در بین آنان رواج دارد

باورها از نسلی به نسل بعدی منتقل می گردند و در این انتقال تحت تاثیر محیط قرارگرفته، تغییر کرده و حتی ممکن است فراموش شوند. ورود تکنولوژی به زندگی مردم، سبب فراموشی باورها است و بسیاری از آنها اکنون فقط در یادها مانده اند. بسیاری از این باورها اکنون کمرنگ شده و برخی نیز به علت تغییرات اجتماعی، مهاجرت به شهرها، ارتباط با مردم دیگر شهرها و مناطق، سست شدن روابط اجتماعی بین افراد و ... . فراموش شده اند.





 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم آذر 1390ساعت 10:16  توسط دلاور سلجوقی  | 

 شیر علیمردان خان

علیمردان خان از مادری چون بی بی مریم ، معروف به سردار مریم بختیاری زاده شد. بی بی مریم دختر حسینقلی خان ایلخانی بختیاری و مادرش بی بی فاطمه دختر علیرضا خان کیانرسی بود . بی بی مریم در جنگ اول جهانی که بخشهایی از ایران اشغال و زیر نفوذ نیروهای استعمارگر روسی و انگلیسی قرار گرفته بود به طرفداری از نیروهای آلمان و عثمانی و علیه نیروهای اشغالگر روس و انگلیس قیام کرد . بقول پروفسور گارثویت: این پیرزن برجسته روحی سرکش و فکری مستقل داشت و در تعیین سیاست بختیاری به ویژه در جنگ جهانی اول نقش مهمی ایفا کرد
پدر علیمردان خان، علیقلی خان چهارلنگ بود که در جوانی در اثر توطئه ای فامیلی وفات یافت و کودکی خود را نزد دایی های خود علیقلی خان سردار اسعد و خسروخان سردار ظفر گذراند و به مکتب رفت تا اینکه در سال ۱۳۰۲ بعد از مجزا شدن طوایف چهارلنگ از هفت لنگ به همراه برادر خود محمد علی خان به عنوان روسای این طایفه تعیین گردیدند . در سال ۱۳۰۰ با تشکیل حزب ستاره بختیاری علاقه و گرایش شدیدی به این حزب پیدا کرد ...

علیمردان خان در سال ۱۳۰۷ جمعیتی به نام هیئت اجتماعیه بختیاری مرکب از ۱۲ نفر از سران و کلانتران بختیاری تشکیل داد . سپس در تنگ گزی و شوراب اجتماع کردند و راه جنوب به شمال بختیاری را با انفجار پل شالو بستند و آماده حمله به فریدن شدند که دولت با شتاب سردار فاتح و محمدتقی خان امیر جنگ را برای مذاکره نزد آنها فرستاد . در همین زمان طوایف زراسوند، بامدی، احمد خسروی ، دینارانی و بابادی به نهضت پیوستند و محمدرضا خان سردار فاتح و سردار اقبال هم عملا از نهضت پشتیبانی کردند. ولی مذاکرات خوانین بختیاری با علیمردان بی نتیجه ماند . در سال ۱۳۰۸ دهکرد و اکثر مناطق بختیاری به دست نیروهای هیئت اجتماعیه تصرف و یا به آنان پیوستند .

دولت رضا شاه هراسان از این قیام تمام نیروهای خود در سراسر کشور را برای سرکوب به فرماندهی تیمسار شاه بختی بسیج و روانه منطقه کرد. در زمانی که هیئت اعزامی برای صلح با علیمردان خان و دیگر سران نهضت در روستای زرد و یا در حومه  قهوه رخ  مشغول مذاکره بودند از همه طرف بختیاری مورد تهاجم ارتش قرار گرفت . از جنوب ، لشگر اهواز به فرماندهی سرهنگ محتشمی ، از غرب لشگر خرم آباد به فرماندهی سرتیپ تاج بخشاز شمال سرهنگ بهادر بختیاری و تیمسار شاه بختی حمله را کامل کردند.
منطقه سفید دشت که مدت ۲۰ روز یک تیپ ارتش در محاصره بختیاری ها بود، با جنگی خونین به تصرف دولت درآمد و نیروهای بختیاری عقب نشینی کردند. علیمردان خان و یارانش بعد از یک سال درگیری و جنگ پارتیزانی با وساطت بعضی از خوانین تسلیم و به تهران انتقال یافت ولی با امدنش به تهران توطئه برای مرگ او هم شروع شد . بعد از مدتی به همرام سردار فاتح و سردار اقبال و چند نفر دیگر دستگیر و به زندان قصر منتقل گردید و حماسه دوم حماسه ساز بختیاری آغاز گشت . حماسه اول او نبرد بر علیه دیکتاتوری و استعمار بود و حماسه دوم که عظیم تر از حماسه اول اوست مقاومت دلیرانه و بی باکانه او و مرگ شجاعانه و مظلومانه اش می باشد. مرگی که عین زندگی بود آن هم یک زندگی حماسی و قهرمانانه . علیمردان خان با مقاومت مردانه خود باعث تحسین معروفترین رجال سیاسی و زندانی گردید و در سپیده دم یکی از روزهای اسفندماه ۱۳۱۳ این راد مرد بختیاری را جلوی جوخه اعدام بردند.

نویسنده نامدار ، بزرگ علوی اینطور می نویسد: علیمردان خان جامه ای زیبا بر تن کرده و سر و روی خود را آراسته و با گامهای بلند واستوار و قامتی رسا حلاج وار بدون اینکه ذره ای از ترس به دل راه دهد به قتلگاه نزدیک می شد. او رفت تا شهادت مظلومانه دیگری را بر صفحه جنایات رژیم دیکتاتوری رقم زند.

هنگامی که از برابر جوخه اعدام می گذشت با جبینی باز و لبانی پر از خنده با آنها احوالپرسی کرد، وقتی یکی از دژخیمان می خواست چشم هایش را ببندد به آرامی دستمال را از دستش گرفت و گفت: پسرم!! بگذار تا این صحنه جالب و تماشایی را که قطعا مافوقان شما را خوشحال می کند من هم در آخرین لحظات حیاتم به چشم ببینم چرا که تا کنون من شیری را دست و پا بسته در مقابل مشتی شغال ندیده بودم.

سید جعفر پیشه وری از قول یکی از زندانبانان که شاهد اعدام آن شیر بیشه بختیاری بود می نویسد : در آخرین لحظات که می خواستند اورا به جوخه دار ببندند ، با صدای رسایش فریاد برآورد زنده باد ایران و آزادی که با صفیر چند گلوله خاموش شد.

لحظاتی بعد جسد بی جان مردی که دلی چون شیر و عزمی پولادین داشت، ودر میدانهای جنگ هیچ رزمنده ای پشت او را ندیده بود دَمَر به پای چوبه دار بر زمین در غلطید. که چه خوش تصویر می کند شاعر ، ذهن شیر علیمردان را در آخرین لحظات جان دادن :
علیمردان خان با مرگ خود مردی، دلیر، آزادگی، وطن دوستی و نفرت از دیکتاتوری و استبداد را شهادت داد و به قول روانشاد استاد مهراب امیری ، به موازات هر قطره خونی که از پیکر سردار رشید بختیاری بر روی زمین می چکید هزاران قطره اشک از چشمان مشتاقان و علاقه مندان او بر روی گونه های رنگ پریده شان می غلطید، مردان جامه دریدند و دیرکهای بهونها را پایین کشیدند، زنان موی سر بریدند، شعرا رثای او مرثیه ها سرودند و آهنگسازان ترانه شیرعلیمردان را ساختند. هنوز چوپانان در قله های منگشت، کلار، تاراز و زرده ( زردکوه ) اوازش می خوانند.
یادش گرامی باد

 قوم بختیاری
تاریخچه
سرزمینی وسیع که امروزه به نام چهارمحال وبختیاری شناخته شده است نام خود را از ایلی گرفته که به بختیاری شهرت دارد .
این سرزمین از دیر باز یکی از مکانهای بوده که میراث تمدنی ایران باستان را در دل خود جا داده و نقوش برجسته ایلامی در مناطق کول فره – اشکفت سلمان و قلعه تل بیانگر ان است که این سرزمین بخشی از قلمرو دولت ایلامی بوده است
سر زمین بختیاری قریب 820/142کیلو متر مربع وسعت دارد که در دامنه های زاگرس جای گرفته است .حدود آن از طرف شمال به اصفهان و لرستان از طرف شرق به کوهها ی کهکیلویه از مغرب به خوزستان و از طرف جنوب به بهبهان منتهی می شود
و اما در باره خواستگاه و نژاد بختیاریها در میان محققان و مورخان و پژوهشگران ایرانی وخارجی اختلاف نظر وجود دارد .
این نظریان بر دو پایه واساس استوار است
1- افسانه و داستان 2- تحقیقات و کاوشهای علمی .
با این وجود هنوز اتفاق رای در باره نژاد وخواستگاه ایل بختیاری وجود ندارد اما اکثر پزوهشگران و مورخان از دیر باز بختیاری ها را از لرها دانسته و معتقدند که ایشان از نژاد لر هستند
ولی در نهایت هرودوستی می نویسد که بختیاریها از نژاد اصله ایرانیانند که در انقلاب دوم دنیا که موجب نقل نفوس از نقطه ای به نقطه دیگر شد به ازراف عالم پراکنده شده یعنی از محل نزول سفینه که مرتفعات ارمنستان و جبل ارارات باشد رو به مشرق حرکت نموده اند ارمنستان بعد از طوفان جزء ایلت آران شده .آران اصل و ریشه کلمه ایران است
( گرفته شده ازتاریخ بختیاری نوشته شده توسط علیقلی خان سرداراسعد و عبدالحسین لسان السلطنه سپهر).
لغت بختیاری
ایل جلیل بختیاری که از ایلهای بزرگ ایران است و خاکشان مابین چهارمحال و فارس و لرستان و خوزستان واقع است در تسمیه این اسم اقوال مختلف است .این کلمه مرکب از دو لغت فارسی یکی(بخت)و دیگری (یار) و یاء آخر برای نسبت است در جمع الف ونون در اخر اضافه نمایند و بختیاریان گویند ولی می تونیم از روی دقت و تجربه معلوم داریم که این ایل . ساسانی الاصل و ایرانی نژادند زیرا که در این طول مدت .زبانشان مخلوت به عرب وترک نشده و در اخلاق و حرکات ایشان آن نجابت و اصالت ایرانیت معلوم و هویدا است . در حقیقت زبانشان همان زبان پهلوی قدیم است که ساسانیان و کیانیان بدان سخن می گفتند
نسبت ایل جلیل بختیاری
در نسب بختیاریها اختلاف است بعضی نزاد ایشان را به یونانیان و جمعی به دیالمه می دهند اما در اینکه اصل ونزاد ایشان ایرانی است محل شکی نیست زیرا که اخلاق و اصالت ونجابت وزبان ایشان بیانگو ایرانی خالص بودن آنهاست .پایتخت بختیاری
در قدیم الایام پایتخت و حاکم نشین بختیاری ما میر بوده چندی بواسطه بعضی وقایع پایتخت جانکی شد و انجا مخروبه ماند ولی در این اواخر مرحوم حسینقلی خان ایلخانی و سرداراسعد در مال میر عمارات علیه بنا نهادند ومحل حکومت شد .قشلاق و ییلاق بختیاری
ایل بختیاری در تابستان ییلاقشان چقاخور و در زمستان قشلاقشان ناغان است و همچنین رامهرمز.
هویت
ایل بختیاری، که شمارشان به بیش از 800 هزار نفر می رسد، در منطقه ای به مساحت 67 هزار کیلومتر مربع در ناحیه مرکزی ایران که رشته کوه بـز خود را از زاگرس در آن واقع شده زندگی می کنند. اگر چه تنها یک سوم از بختیاریها کوچ نشین اند (و بقیه مراتع مناطق عمدتاً به صورت جوامع استقرار یافته به کشاورزی مشغولند) آنچه به عنوان فرهنگ قوم بختیاری شناخته می شود بیشتر در میان چادرنشینان بختیاری کوهستانی دیده می شود تا بقیه آنها. اینان که از طریق تولید گوشت و محصولات لبنی زندگی می کنند، سالانه پس از پایان فصل تابستان رمه های گاو و گوسفند و اطراف اصفهان، به طرف دامنه ها و جلگه های کم ارتفاع در استان خوزستان حرکت می دهند تا زمستان سرد را در مراتع و چراگاه های این منطقه بسر برند. کوچ سالانه قوم بختیاری یکی از جالبترین و پیچیده ترین نمونه ها در میان ایلات و اقوام کوچ نشین در سراسر جهان است. از آنجایی که بختیاریها در جریان کوچ باید از ارتفاعاتی که گاه بلندی آن به 3 هزار متر و بیشتر هم می رسد بگذرند، و باید زمان کوچ خود را با نهایت دقت انجام دهند تا مبادا در طول راه دچار برف زودرس، سیلاب رودخانه های کوهستانی و نبود چراگاه و مراتع شوند. سابق بر این در جریان کوچ تلفات زیادی بر انسان و دام وارد می شد. در سال های اخیر با اقدام دولت در ایجاد پل، هموار کردن مسیر کوچ ایل و ساختن مراکز تغذیه دام در طی مسیر، شمار تلفات جانی و مالی به شدت کاهش یافته است. بختیاریها به گویش لری تکلم می کنند و شیعه مذهبند. از نظر سیاسی، در زمان شاه سابق، رئیس ایل از طرف وی منصوب می شد و بختیاریها همه تحت امر او بودند. این پست و مقام امروزه دیگر وجود ندارد. یکپارچگی ایل بختیاری تحت ریاست یک فرد در 2 قرن اخیر بسیار کارساز بود به طوری که این ایل نقش بسیار مهمی در جریانات تاریخ معاصر کشور و بویژه طی انقلاب مشروطیت ایفا کرد. امروزه، اما، بسیاری از مردمان بختیاری از شیوه سنتی زندگی خود دست کشیده اند و برای استخدام در شرکت نفت ایران و سایر مؤسسات و ادارات دولتی به شهرنشینی روی آورده اند.
بختیار سرزمین افسانه ای ایران و دارای فلکلور بسیار غنی است. بختیاری بزرگترین و اصیل ترین قوم در میان اقوام متعدد ایران زمین به شمار می آیند. بختیاریها از نظر نژادی جزو تباره لرها هستند و گویش آنها نیز از قدیمی ترین و شناخته شده ترین گویش های زبان فارسی است. کوچ سالانه ایل بختیاری از مراتع و چراگاه های مناطق سردسیر استان چهار محال و بختیاری به طرف نواحی جنوب کشور یعنی، استان خوزستان بین 4 تا 6 هفته به طول می انجامد. این کوچ جابجایی جمعیتی بسیار گسترده و مثال زدنی از مقاومت زن، مرد، پیر و جوان به همراه هزاران رأس دام است که از 5 مسیر مختلف، سخت ترین و صعب العبورترین مناطق کوهستانی را پشت سر می گذارند تا به مراتع و چراگاه های جدید برسند. بختیاریها به دو گروه اصلی تقسیم می شوند : هفت لنگ و چهار لنگ. در میان این دو گروه هم تقسیم بندی های بسیار بیشتری وجود دارد. آمار دقیق تعداد بختیاریها مشخص نیست. طبق یک برآورد 450 هزار نفر بختیاری در کشور زندگی می کنند. نیمی از آنها کوچ نشین اند و بقیه به صورت استقرار یافته به کشاورزی مشغولند. روستای کاریاک، واقع در 120 کیلومتری جنوب اصفهان، که در آن رودخانه کرشان، از ریزآبه های کارون، جاری است دو استان کهکیلویه و بویراحمد را از همدیگر جدا می سازد.
سردار اسعـد
عـلیقـلی خان سردار اسعـد چـهارمین فـرزند حـسیـنـقـلی خان ایلخانی است. او پس از کـشته شدن پـدرش، یکـسال در زندان ظل السلطان بسر برد و خانوادهً آنها تا زمان بـقـدرت رسیدن اتابک در انزوا بسر بردند. اما با بـقدرت رسیدن اتابک، باز ستاره ًاقـبال آنها درخـشید و برادرش اسفـندیارخان سردار اسعـد اول، ایلخانی بخـتیاری و خودش فـرماندهً سواران بـخـتیاری در تـهـران شد. در قـتـل ناصرالدین شاه ماًمور نظم تـهـران گـردید و در زمان مظفرالدین شاه نیز فرماندهً سواران بـختیاری با لـقب سرتیـپـی باقی بود. در سال 1314 هـجری قـمری هـزار تومان مـقرری به پاس وفاداریش به دولت برای او تعـیـین گـردید. مدتی نیز به عـنوان ایلخانی بخـتیاری از جانب مظفرالدین شاه انـتخاب شد. اما در این سمت با رقابت شدید برادرش نجـفـقـلی خان صمصام السلطنه که از او بزرگـتر و طبق پـیمان نامه های سران ایل، حق ایلخانیگـری از آن او بود، مواجه شد و کنار گـرفت. او بعـد از عـزل اتابک دیگـر به گارد سلطنـتی مراجعـه نکرد و بـیشتر اوقات خود را در بـختیاری گـذرانید. در سال 1318 هـجری قـمری به هـندوستان و مصر سفر کرد و به زیارت مکه نائـل گـردید و سپس عازم پاریس شد. دوسال تمام در پایتخت ها و شهـرهای مهـم اروپا زندگـی کرد و به عـضویت فرماسونری درآمد.
او در سال 1320 هـجری قـمری به تهـران آمد. در سال 1321 هـجری قـمری که اسفـندیار خان، برادر بزرگـش فوت کرد، راهـی بخـتیاری شد و بـین برادران و عـموزاده هایش ( فرزندان حاج امامقـلی خان ) صلح و آشتی برقـرار کرد. در سال 1322 هـجری قـمری به پـیشنهاد عین الدوله از طرف مظفرالدین شاه لقب سردار اسعـد و نشان حمایل بوی داده شد و ماًمور نظم لرستان گـردید.
پس از افـتـتاح مجـلس اول، در 18 شعـبان 1324 هـجری قـمری برای معـالجهً چـشم خود باردیگـر به اروپا رفت و در پاریس اقامت گـزید و به مطالعـه و ترجـمهً کتب خارجی پـرداخت. پس از بمباران مجلس، در روز سه شنبه 24 جمادی الاول سال 1326 هـجری قـمری که تعـدادی از رجال و آزادیخواهان راهی زندان شدند او در پاریس بود.
سردار اسعـد در بـین خوانین بختیاری، امتیازات ویژه ای داشت. در تاریخهای بختیاری که شرح اختلافات و درگیری های داخلی را نگـاشته اند، بـندرت از او در دسته بندیهای خانوادگی یاد شده است. سردار اسعـد را می توان محـور اتحاد در ایل دانست. سردار ظفر می نویسد: " حاج عـلیقلی خان هـیچوقت مایل به جنگ نبود، خاصه جنگ مابـین بنی اعمام و برادران".
سردار اسعـد در امور سیاسی نیز فردی توانا بود. او این امتیاز را با حـضور گـسترده اش در دستگـاه دولتی از زمان ناصرالدین شاه کسب کرده بود. سردار اسعـد در آثار مربوط به رجال معـاصر دارای سیمای مثـبت و روشنی است. قـزوینی او را دارای اخلاق حسنه دانسته است. عـلاقه به عـلم و دانش و مطالعـهً کتب داخلی و خارجی، بخصوص مطالعـه آثار مربوط به تاریخ، از ویژگـی های دیگر اوست؛ قزوینی می نویسد:
"من آن مرحوم را خوب می شناسم و در تمام مدت اقامت او در پاریس هـفته ای دوسه مرتبه او را می دیدم و غالبا صحبت ما از تاریخ بود؛ زیرا که او به تاریخ بسیار عـلاقه داشت ".
وی دراین باره اشاره به تالیف تاریخ بختیاری بدستور او و ترجمه کتابهای زیادی از زبانهای خارجه به زبان فارسی دارد. از آن جـمله سفرنامهً شرلی تاورنیه و مجلات و کـتب آبی انگـلیسی را می توان نام برد. ملک زاده در این باره می نویسد:
"حاج عـلیقلی خان سردار اسعـد که از خوانین روشنـفکر بختیاری بود، دبستانی برای فرزندان ایل تاًسیس کرد و معـلمینی از تهـران برای تدریس اجیر نمود؛ و نظافت آن مدرسه را به شیخ علی ناظم که از مردان روشنفکر بود سپـرد ".
وی می آفزاید، بدستور او تـعدادی از دانش آموزان این مدرسه به خارج اعزام شدند. کسروی نیز او را مردی دانش دوست و آگاه دل نامیده است؛ و یحیی دولت آبادی نام او را جزء اولین مجلسی که از افراد علم دوست در رجب 1315 هـجری قـمری تـشکیل شده است، می آورد. و احمد پـژوه وی را یکی از چهـار پـنج تن مبارز با وقوف به کار، آگـاه و صمیمی می داند.
بنا به تصریح ملک زاده، سردار اسعـد هـمکاری خود با مجامع آزادیخواهی را از سال 1322 هـجری قمری آغاز کرده است. در دوازدهـم ربیع الاول هـمین سال، جلسه ای از رجال آزادیخواه در باغ شخصی سلیمان خان میکـده و به رهـبری او برگـزار شد. ملک زاده این مجمع را هـستهً اصلی انـقلاب مشروطیت ایران می داند.
گرچه نام سردار اسعـد در لیست اصلی نیامده است، اما او می نویسد:
"بطوری که نگارنده این تاریخ از کسانی که هـنوز زنده اند و در آن جـمع حضور داشته اند تحقـیق کرده ام، بحرالعـلوم کرمانی، برادر شهـید سعـید مرحوم روحی و حاجی عـلیقـلی خان سردار اسعـد بخـتیاری و سلیمان میرزا هـم در آن جـلسه حضور داشتـند".
اما با این وجود در طی سالهای بعـد تا سال 1326 هـجری قـمری از او برای حـمایت از مشروطه حرکتی مشاهـده نگـردیده است، و یا نگـارنده به موردی دسترسی نیافـتم. قـبل از سال 1324 هـجری قمری که مبارزه ضد استکـباری مردم شکـل می گرفت، سردار اسعـد مشغـول امورات ایل بخـتیاری بوده و افزون طلبی هایی از او و برادرش سردار ظفر مشاهـده می گردد، و چـنانکه گـفـته شد در سال 1324 هـجری قـمری عـازم اروپا می شود.
سردار اسعـد هـمکاری خود با آزادیخواهان را پس از بمباران مجـلس شورای ملی و در سال 1326 هـجری قـمری بطور آشکار، آغاز کرده است. در این سال، با تـجـمع مشروطه خواهان و رجال مخالف محمدعـلی شاه در اروپا، سردار اسعـد نیز به جرگـه آنان پـیوست. این افراد در سه شهـر متمرکز شده بودند.
یک دسته که از حـیث تعـداد زیادتر بودند و از حیث نام و آوازهً حـکومتی مشهـورتر، افرادی بودند که در پاریس جمع شده بودند. علاءالدوله ، سردار اسعـد، ظهـیرالسلطان، احتـشام السلطنه، مخـبرالسلطنه و امیر اعـظم از آن جـمله بودند. اینها از گـروه اعـیان، وزراء، شاهـزادگـان و نمایندگان مجلس بودند، و افرادی از این قبـیـل با آنها در تماس بودند، مانند مـحـمد خان قـزوینی، دکتر اسماعیل خان مرزبان(امین الملک)، دکتر جلیل خان ثـقـفی، دکتر عـبداللطیف گـیلانی و چـند تن دیگـر.
دسته دوم لندن را پایگـاه خود قرار داده بودند و کـمیتهً ایران را به کمک عـده ای از انگـلیس ها تاًسیس کرده بودند. تـقی زاده، میرزا آقا تبریز(حسین زاده تبریزی) و سید محـمد صادق طباطبایی از این گـروه بودند و معـاضد السلطنه پـیر نیا نیز ابـتـدا در جمع آنها بود.
دسته سوم کـسانی بودند که در سویس مستـقر شدند. علی اکـبر دهـخدا، قاسم خان صوراسرافیل و معـاضد السلطنه پـیرنیا چـهـرهای معـروف آنها بودند. هـتـل لاپـرری در شهـر ایوردن مرکز تجـمع آنهـا بود. این گروه نظام نامهً ترکهـای جوان را در اخـتیار داشتـند و بر اساس آن فعـالیت می کردند.
این سه گروه هـماهـنگی کاملی نداشتـند و ترکـیت سیاسی آنها با هـم فرق می کرد. اما در موقعـیت حساس سال 1326 هـجری قـمری با هـم متـحد شدند.
سردار اسعـد، در این برهـه حساس از تاریخ ایران، در بـین این مجامع، مهـره ای است که به لحاظ موقعـیت حساس و قـدرت جـنگی ایل بخـتیاری، برای نجات کشور از استـبداد مـحـمد علیشاهی برگـزیده می شود. زیرا به لحاظ عدم وجود نیروی نظامی سازماندهی شده، قدرت نیروئی ایلات تعـیـین کننده بود. پـاولویـچ می نویسد:
"ایلها، یگـانه نیروی مسلح کشور محسوب می شدند. به عـلت ضعـف شاه، نیروی مسلح ایلها برای نگـهـداری تاج سلطنتی بهـر قـیمتی می بایست حـفظ شود ".
قـدرت ایل بـختیاری در بین ایلات در این زمان، تعـیـین کننده بود. بطوریکه شاه نیز برای نجات خود به آنهـا دل بسته بود و چـنانکه گـفته شد، عـین الدوله برای غـلبه بر تـبریز، هـزار سوار بـختیاری درخواست کرده، و خود خوانین نیز براین قـدرت واقـف بودند و حـتی آنـهایی که در رکـاب شاه بودند نیز گـاهـی وسوسه می شدند که به مشروطه خواهان بـپـوندند و نام نیکی از خود بر جای بگـذارند. شاه نیز از پـیوستن آنها به انـقـلابـیون وحـشت داشت.
اما در حالیکه ملت در فشار استبداد بود، استـفاده از بخـتیاریها خود راه چاره ای بود که می بایست تجربه شود. بنابراین با اصرار افرادی چـون معـاضدالسلطنه پـیرنیا و مخـبرالسلطنه، سردار اسعـد نـقش اصلی را به عـهـده گـرفت. در این باره قـزوینی می نویسد که معاضدالسلطنه پـیرنیا، از وکـلای دوره اول مجـلس شورای ملی به پاریس آمده بود تا سردار اسعـد را بسیج کند، اما سردار اسعـد تحـرک واقعی از خود نشان نمی داد. در هـمین هـنگـام دکتر لطیف گـیلانی با حالت عصبانیت به سردار اسعـد می گوید:
"تو چـطور راضی می شوی که در اینجا در پاریس مشغـول گـردش و تـفریح باشی و محـمد علی میرزا ...ایرانیان را در تهـران شکم پاره کـند و طناب بـیندازد و مردم را توی چاه زنده دفن کند. هـیچ خـجالت نمی کشی... ".
ملک زاده می نویسد:
"ایرانیان مهـاجر مقـیم اروپا سردار اسعـد را تـشویق به رفـتن ایران و قیام بر علیه محمدعلیشاه نمودند. وقتی چـند نفر از آنها منجمله شکرالله خان معـتمد خاقان که بعـداً لقـب قوام الدوله یافت، به اتـفاق سردار اسعـد به ایران مراجعـت و به اصفهان رفت و در سفر جـنگی از اصفهان به تهـران با او هـمراه بود ".
مخـبرالسلطنه هـدایت که در این موقع در اروپا بوده است، می نویسد:
"شاخص میان ایرانیان، عـلیقـلی خان سردار اسعـد است. گاهی به منزل او می روم....غالباً اشخاص سر سفره او حاضر میشوند. عـصر به کافه دولاپه، جـنب اپـرا می رود، باز جـمعی دور او را گـرفته اند ".
مخـبرالسلطنه سپس می نویسد که از او خواسته است تا به ایران رفته، رهـبری نهضت را به عـهده بگـیرد. امان او گـله می کند که تـنها است، مخـبرالسلطنه می گوید، کار را یکـنفر می کند.
این تـشویق های ایرانیان باعـث حرکت سردار اسعـد می شود. البته اقدام موفـقیت آمیز بخـتیاریها در فـتح اصفهان نیز به او امیدواری بیشتری داده است. اما سخن سایکس که می نویسد:"عـملیات صمصام وی را مجبور به ورود در کار نموده"، را نمی توان تماماً صحیح دانست. زیرا چـنانچه تشریح شد، او قـبلا به بخـتیاری سفر کرده و هـماهـنگی هایی با حاج آقا نورالله نجـفی انجام داد.
بهـرحال سردار اسعـد با فـتح شدن اصـفهان با عـزمی محـکمتر، راهـی ایران شد و تا قـبل از رسیدن به ایران نیز با ارسال پـیامها و نماینده، کـنترل حـرکت را بدست گـرفت. او در 15 ربـیع الثانی 1327 هـجری قـمری ( 6 مه 1909 میلادی ) وارد ایران شد. ابـتدا با شیخ خزعـل، شیخ قـدرتمند اعـراب " بنی کعـب " خوزستان ملاقات کرد و با او متحد شد. سپس وارد بخـتیاری شد. متعاقب آن با خوانین قـشقایی سوگـند نامه ای را امضا کرد. هـم پـیمان شدن با خوانین و شیوخ، بسیار حیاتی بود. زیرا او برای حـرکت به سمت تـهـران، می بایستی از پشت سر مطمئن باشد. بخصوص اینکه خوانین قـشقایی و بخـتیاری با هـم رقابت دیرینه داشتـند، و شیخ خـزعـل نیز ضمن رقابت با خوانین بختیاری، با محـمد علیشاه راه مسالمت آمیزی را در پـیش گـرفته بود.
لازم به گـفتن است، زمینهً اتحاد بـین خوانین بختیاری و شیخ خزعـل از یک سال قـبل، فراهـم آمده بود. در ماه صفر سال 1326 هجـری قـمری بین شیخ خزعـل و خوانین بختیاری پـیمان نامه ای برقرار شده بود. از طرف تمام خوانین بخـتیاری، غـلامحسین خان سردار محتـشم و خسروخان سردار ظفر به نمایندگی از طرف تمام خوانین بخـتیاری ،آنرا امضا کرده بودند.
سردار اسعـد پس از عـقد قرارداد با رؤسای ایلات مذکور، درصدد اتحاد با رقـبای خانوادگی خود برآمد. خانوادهً حاج ایلخانی، مشکـل اصلی او محسوب می شد. لطفعـلی خان امیر مفـخـم، برای مقابله با تـهاجم بـختیاریها به تهـران، در قم موضع گرفته بود. برادر او نصیرخان سردار جـنگ، از محاصرهً تـبریز دست برداشته، برای پـیوستن به امیر مفـخم، راهـی قـم بود، و برادر دیگـرشان، سردار اشجع بهـمراه خسروخان سردار ظفر ( برادر سردار اسعـد ) برای جـمع آوری نیرو، بسمت بخـتیاری در حرکت بود. تـنها غـلامحسین خان سردار محتـشم بعـنوان ایل بـیگی ایل بخـتیاری در خوزستان بسر می برد. بر خلاف برادرانش که در ضدیت کامل با سردار اسعـد بسر می بردند، زمینه های اتحاد بـین سردار محتـشم و سردار اسعـد از قـبل توسط سردار ظفر فراهـم آمده بود. سردار ظفر که به رقابتهای فامیلی خیلی اهـمیت می داد در 19 رمضان 1326 هـجری قمری با سردار محتـشم پـیمانی بسته بود که براساس آن سردار محتـشم سوگـند یاد کرده بود تا نسبت به سردار ظفر و سردار اسعـد وفادار بماند.
بنابراین زمـینه اتحـاد برای سردار اسعـد کاملا فراهـم بود. او مجـدداً با سردار محتـشم هـم پـیمان شد. سردار ظفـر نیز از قـم بسوی بخـتیاری آمده، عـلیرغـم سوگـندی که به امیرمفـخم، مبنی بر عـدم خیانت به محـمد عـلیشاه، خودره بود، به سردار اسعـد پـیوست. او در این باره می نویسد:
" با اینکه من بر سر سوگـند و پـیمان خود ایستاده بودم، کم کم فـهـمیدم امیرمفـخم و سلطانـقـلی خان می خواهـند بـنیاد فرزندان مرحوم ایلخانی را براندازند و به مشورت و هـمدستی یکدیگـر نوشته، تمام ایلات ایلخانی را از شاه گـرفته بودند که امیر مفـخم و هـر که با او برادر کرده، هـم خیال باشد، تـقـسیم کـنند ".
سردار اشجع وقـتی که به بخـتـیاری رسید، حاجی بی بی، یکی از زنان حاج ایلخانی را با خود هـمراه کرد و به تـشویق او، زنـهـا و بچـه های منطقهً اردل به داد و فریاد پـرداخته و فرزندان حاج ایلخانی را به اتـحاد دعـوت می کردند. اما حـضور چـهـرهً بانفـوذی چـون سردار اسعـد در ایل، باعـث اتحاد بخـتیاریها شد. در عـین حال تعـدادی از بستگـان حاج ایلخانی و بعـضی از فرزندان حاج ایلخانی هـمچـنان به پـیمان خود با محـمد عـلیشاه وفادار ماندند و حتی سردار محتـشم که به سردار اسعـد پـیوسته بود، نیز به حال خود رهـا نشد، و سردار اشجع جـمعـی نیرو تـدارک دیده، به فرماندهـی شهـاب السلطنه به تـهـران اعـزام کرد.
از آنطرف سردار اسعـد با هـمراهی خوانین بخـتیاری و انقـلابـیون دیگـر، سپاهـی قریب به هـفتصد نفر جمع آوری و راهی تهـران شد. و قبل از حرکت طی نامه ای به شیخ السفرا، وزیر مخـتار اتریش، هـدف از حرکت خود را تـشریح کرد و از دولتهـای قـدرتمند خواست تا از مداخله نظامی در ایران خودداری کـنند.
در این سفر، جـمعی از روًسای بخـتیاری او را هـمراهی می کردند؛ از جـمله الیاس خان صارالملک و سالار مسعـود که جزء نیروهای بخـتیاری مستـقر در تـبریز بود. آنها بطور فراری خود را به بخـتیاری رسانده بودند.
پس از حرکت سردار اسعـد، سردار بهـادر و غـلامحسین خان سردار محتـشم با سپاهی برای پـیوستن به سردار اسعـد راهی تهـران شدند و سردار اشجع با سردار ظفر به رسم ایلی هـم پـیمان شدند.
سردار اسعـد در حرکت خود به سمت تـهـران، مشکـل اصلی خود را برخورد با نیروهای بخـتیاری به فرماندهـی امیر مفـخم می دانست و تلاش زیادی نمود تا با آنها درگـیر نشود. برای این مقـصود نامه هایی به او نوشت، تا اگـر می خواهـد به شاه وفادار بماند با نیرهای دیگر درگـیر شود. زیرا درگـیری با نیروهای بخـتیاری، ایل را به خاک و خون می کشاند. سالار فاتح که جزء نیروهای مجاهـدین شمال بوده است، از عـدم تمایل سردار اسعـد به جنگ بخاطر ترس از اخـتلافات خانوادگـی سخن می گوید.
دانشور عـلوی نوشته است که امیر مفـخم و سردار جـنگ در باطن با سردار اسعـد هـمفکری داشتـند. اما این سخن بنا به مقاومت هایی که امیر مفـخم از خود نشان داده است، صحیح بنظر نمی رسد. و چـنانکه که کسروی نیز نوشته است، او تا آخر ایستادگی کرد. اسنادی نیز این سخن را تائید میکند. چنانکه سردار اسعـد طی تـلگـرافی از تهـران به صمصام السلطنه نوشته است:
"از قم حرکت کردم به ملاحضهً جـنگ برادری و حـفظ خانوادگی پهـلو خالی تمام را به چپ راه رفـته، بلکه جـنگی در خانواده فراهـم نیاید. هـر چه ملاحضه حـفظ خانواده را نمودم آخر امیر مفـخم و سردار جـنگ به لجاج اتحاد سردار محتـشم و سالار اشرف و سردار اشجع شد. تاخت و یورش سرما آورده .... ".
وی سپس کشته های دو جـناح از بختیاری ها را صد نفر نوشته است. امیر مفـخم نیز طی نامه ای به سردار محتـشم ضمن شرح درگیری و شمردن کشته ها، نوشته است: " انشاءالله امیدوارم به فضل خداوند تبارک و تعـالی فردا یا پس فردا کارشان خـتم شود".
بهـرحال بخـتیاریها آماده حـرکت شدند، گـرچه تصمیم جـدید شاه مبنی بر اعادهً مشروطیت آنها را مردد کرد، اما سپس به خدعهً شاه پـی بردند. در سپاه آنها، سردار اسعـد، یوسف خان امیر مجاهـد، مرتضی قلی خان صمصام و جمع دیگـری از سران بخـتیاری و دکتر دانشوری علوی حضور داشتـند.
از شمال نیز نیروهای مجاهـدین راهی تهـران گردیدند و با هـماهـنگی هایی که با هـم داشتـند، در 24 جمادی الثانیه 1327 هجری قمری وارد تهـران شدند. آنها برای رسیدن به تهـران درگیریهای پراکـنده ای با بخـتیاریهای طرفـدار شاه داشتـند. اما سران مجاهـدین که با طی نزدیک به 1111 کیلومتر ( 690 مایل ) توانسته بودند بهـم برسند، طی جلساتی در بادامک، طرح حمله به تهـران را ریختـند. خبرنگار تایمز می نویسد: " حرکت ناگـهانی آنان بسی زیرکانه و بنحو درخشانی انجامید، بدون انداخـتن تیری توانستـند رخنه به شهر نمایند". آنان که برای ورود به تهـران با مجاهـدین تهـران هـماهـنگی هایی نموده بودند، از سوی مردم با آغوش باز مورد استـقبال قرار گرفـتـند. و پس از درگـیریهای پـراکنده، شهـر به تصرف مجاهـدین درآمد؛ و در روز جـمعه 27 جمادی الثانی سال 1327 هـجری قمری( 21 تـیر 1288 خورشیدی - 16 جولای 1909 میلادی ) داستان جـنگ پایان یافت. و در ساعت 8.5 صبح، شاه با پانصد تن از سربازان و بستگـان و سران و مرتجعـین بنام امیربهادر جنگ به سفارت روس در زرگـنده پـناهـند شد.
کـتـیـبه سردار اسعـد
این کتیـبه به دستور حاج علیقلی خان سردار اسعـد در سال 1323 هـجری قـمری نوشته شده است. این کتیـبه شجرنامه او و ریاست اجـدادش بر ایل بخـتیاری را بیان می کند. محل این کـتیـبه در منطقهً با صفایی در پـنج کیلومتری جـنوب فارسان معروف به پـیرغار می باشد.
شنـیـدم که جـمشید فرخ سرشت بر چـشـمه و بر سنگـی نوشت
بر این چـشـمه چـون ما بسی دم زدند برفـتـند تا چـشم بر هـم زدند
چـنین گوید حاج عـلیقـلی خان سردار اسعـد ابن حسیـنقـلی خان ایلخانی ابن جـعفر قلی خان ابن حـبـیب الله خان ابن عـبدال خان بن علی صالح خان ابن عبدالخلیل آقا ابن خسروآقا ابن غالب آقا ابن حیدر که اجداد من هـمه وقت به ریاست طائـفهً هـفت لنگ بخـتیاری برقرار بودند تا زمان پـدرم حسینقـلی خان ایلخانی، طوائف چـهارلنگ و جوانکی گـرمسیر و سردسیر و فلارد، ضمیمهً حکومت او شدند. در سنه 1299 هـجری قـمری مرحوم برادر ارشدم، اسفندیارخان سردار اسعـد، در اصفهان شش سال محـبوس ماند؛ حکومت بختیاری و مضافات با اعـمام کرامم بود. بعـد از شش سال برادرم مرخص و به منصب سردار اسعـد منصوب شد. چـند سال با اعمام و بنی اعـمام دشمن و جـنگهـای خونریز کردیم. عاقـبت صلح کرده متحـد شدیم تاکنون که سنه 1323 هـجری قـمری و سال دهـم جلوس اعـلیحضرت مظفرالدین شاه قاجار خلدالله ملکه می باشد؛ با وجود وفات چـهار نفر از بزرگان با کمال اتحاد مشغـول ریاست هـستـیم از ثـمرهً اتحاد براملاک موروثی افزودیم. الآن که ربع چـهارمحال و تمام رامهـرمز، زیدون، و حومهً بهـبهان املاک زیادی از عـربستان چـندین قریه از بربرود، چـندین قریه از لنجان و سمیرم ملک زر خرید این خانواده است. از چهارمحال ناحیهً میزدج و چـند قریهً دیگر ملکی من و گرامی برادرم حاج خسروخان سالار ارفع است. امید که اولاد و احفاد ما اتحاد را از دست ندهـند.
در پائین این کـتیـبه این جـمله افزوده شده است: " در تاریخ هـفـتم محـرم 1336 هـجری قـمری مطابق اول میزان مرحوم سردار اسعـد در طهـران به رحـمت ایزدی پـیوست ".
هـمچـنین این جمله نیز افزوده گردیده است: " لغو شد القاب در سال اول هـزار و سیصد و چهار شمسی بامر مجلس شورای ملی
چهار لنگ بختیاریمشتمل بر 5 طایفه بزرگ است
1- محمد صالح 2- کنرسی 3- موکویی 4- زلقی 5- ممی وند
1- محمود صالح
به 8 تیره تقسیم می شود
1- اورش 2- مم جلالی 3- کاقلی 4- عادکار 5- ال داود 6- قلی 7- آردپنایی 8- ممزایی
8-1 ممزایی به 16 شعبه تقسیم می شود
1- خلیل 2 تساروند 3- دویروند – 4- فرخ وند 5- جمال وند 6- خون باوا 7- چهار بره 8- دریالایی 9- بدرقه 10- گورویی 11- موزرمینی 12- اورک 13- بادا 14- هارونی 15- گشول 16- دودنگه
2- کنرسی
به 24 تیره تقسیم می شود
1- محمد جعفری 2- پاپا جعفری 3- عالی جعفری 4- غریب وند 5- هر کل 6- گشتیل 7- سندلی 8- ایش گشاس 9- گریجه 10- سیلان 11- جانکی گرمسیر 12- پوستین بکول 13- اسفرین 14- بوربورون 15- ورمحمید 16- استکی 17- عاشوروند 18- عالی وند 19- برون 20- تمبی 21- شیخ 22- سهونی 23- زنگنه 24- گل گیری
2-11 جانکی به شش شعبه تقسیم می شود
1- مکوند 2- زنگنه 3- کردزنگنه 4- بلواسی 5- آل خورشید 6- ممبینی
2-22 سهونی به شش شعبه می شود
1- باورساد 2- حموله 3- کهیش 4- مترک 5- سنگی 6- ساد
3- موکویی
به 6 تیره تقسیم می شود
1- شیخ سعید 2- پیرگویی 3- خوی گویی 4- دیویسی 5- شیاس 6- مهدور
4- زلقی
به چهار تیره تقسیم می شود
1- دوغ زنی 2- جاوند 3- میمون جایی 4- سادات احمدی -هزار وسي
5- ممی وند
به پنج تیره تقسیم می شود
1- بسحاق 2- پولاد وند 3- عبدال وند 4- حاجی وند 5- عیسی وند
5-1 بسحاق به 11 شعبه تقسیم می شود
1- بری 2- گرگیوند 3- جلیل وند 4- خانه قاید شهر وسوند 5- ملک محمودی 6- آدینه وند 7- شهر وسوند 8- خانه صلاتین 9- میزه وند 10 – اتابک 11- صوفی
5-2 پولادوند به 5 شعبه تقسیم می شود
1- هیودی 2- سالاروند 3- خانه جمالی 4- خانه قاید 5- گراوند
5-3 عبدال وند
به 8 شعبه تقسیم می شود
1- گوشاردی 2- بیران وند 3- درویش 4- زرین چقایی 5- تونی 6- ماهرودی 7- ده قاضی 8- چکان
5-4 حاجی وند
به چهار شعبه تقسیم می شود
1- غالبی 2- زیدقاید 3- هیل هیل 4- الیاسی
5-5 عیسی وند
به هفت شعبه تقسیم می شود
1- خانه قاید 2- گیرویی 3- ورکی 4- زیبایی 5- اواوی 6- گورویی 7- جعفر
ایل بختیاریهفت لنگ
هفت لنگ بختیاری به چهار طایفه تقسیم می شود
1-دورکی 2- دینارونی 3- بابادی 4-بختیاروند
دورکی 7طایفه است
1- زراسیوند 2- اسیوند 3- موری 4- قندعلی 5- بابااحمدی 6- عرب 7 – آسترکی
1-1-زراسیوند
سهی – سزار – نورآباد
سهی
ایهاوند- کورکور
سزارو و نورآباد شعبی ندارد
ایهاوند
احمد خسروی –توشمال - عمله جات – چقاخورنشین –ایها- الاسوند- سهو-میر-زنبور
کورکور
خدرسرخ – خدری- گرگه- باپیر- سیف الدین وند
1-2-اسیوندبردین – پل – خواجه – گاودوش-سهماروند
1-3- موری
بابایی- علی جان وند- بٌوری – بَوری
1-4- قندعلی
خلیل وند- ورناصری – صالح باوری
1-5- بابااحمدی
کشکی – سراج الدین – درویش آدینه
1-6- عرب
کنگرپر- اولاد علی بیگ
1-7- آستریکی
چاربری – گاییوند
دینارونی چهار طایفه دارد
1- اورک 2- طوایفی که در مال امیر هستند 3- بابادی4-بختیاروند
2-1- اورک
موزرمویی – خواجه – زنگی – غلام – کشی خالی – اولاد حاجی علی – غریبی – جلالی – ممسنی – چهار بینی چه
2-2- طوایفی که در مال میر (سوسن) هستند
نوروزی – بویری- سرقلی – لجمیر اورک – گورویی- شیخ عالی وند- شالومال – امیری – کورکور- عالی محمودی – علی محمد خانی – عالی محمودی علی مردان خانی – بندونی – شالو
2-3- بابادی
عالی انور – عکاشه – راکی – کله – ململی
عالی انور
نفی عبدالله – عالی ور- آرپنایی – میر قاید- رهزا
عکاشه
مراد- عالونی – چوی – شهرویی – کلامویی – کله سن – سله چین
راکی
کلاوند- قاسم وند- ارزویی وند- ذوالفقاروند-اولاد طهماسب خون -مد ملیل
کله
گله – پبدنی – احمد محمدی
پبدني :رمدان- عبدالله جون -سلگو(سلجوقي)

ململی:

سله چین – کوراوند- لیموچی – حلوایی – شهنی – نصیر – گمار
2-4- بختیاروند
بختیاروند- عالی جمال – جانکی سردسیر
بختیاروند
منجزی – علاءالدین وند- بلیوند- وه ناشی – استکی – سرو- لروزیی – مشهدی مرداسی -گندايي-تردي-فرگني
عالی جمالی
یردی- برام عالی
جانکی سردسیر
جلیلی – معموری – ریگی – بارزی – بروبرو- هلوسعد- شیاسی – سوتک – بوگر

 

 

 

 


+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم آذر 1390ساعت 23:59  توسط دلاور سلجوقی  | 

         شجره نامه تش سلجوقی (سلگو) طایفه پبدنی

 http://bakhtiari-pebdeni.blogfa.com/وبلاگ سلجوقی

مطالب ذیل توسط اینجانب دلاورسلجوقی تهیه و تدوین گردیده و جهت استفاد جناب آقای حسین عبدالهی واظهار نظر برادران وخواهران سلجوقی به نمایش گذاشته می شود و اعلام میدارم در صورت هرگونه نقصان گفتۀ بنده را دوستان و بزرگان بخشوده  واطلاعات صحیح را در این وبلاک اعلام تاتکمیل نمایم

چهارلنگ:زلكي

زلكي:جاوند

جاوند: ملا غلام:

ملا غلام:حاجي

حاجي:احمد-كتكي(درمنطقه للر وکتک سکونت دارند)

احمد :محمد

محمد: سلمان- سلگو

سلمان: اسكندر-رحيم ( شيخ بابا روز بهان)

سلگو :  ممدلي (محمدعلي) – نقدلي (نقدعلي)- ميلي (مهرعلي)

 ۱-اولاد ميلي

ميلي : غلامرضا

  غلامرضا : پرویز-آشير – باقر- ظاهر-علیمردان

  الف .پرويز:  شميباري – چنداري – مرادي

   شيمباري : مرتضي  سلجوقي

  مرتضي : محمد

  محمد :  احمد – علي  حسن

  چنداري : كريم - كناري 

  كريم :  عبده – رحمان – رحيم – عبدالحسين  زارع فرد

  عبده :  شاهپور

 شاهپور:پوریا-ایلیا

رحمان : منصور – غلام

غلام:محمد

 منصور:محمد-حسین

 رحيم : پرويز – يونس – سعيد

  پرويز : محمد-علي

سعيد:محمدرحیم

  عبدالحسين :   احمد – علي -رضا-سجاد

     علي : كريم

  كناري : فاضل – حاضر  پرويزي

  فاضل :  حسين – جلال- جليل – محمد

  جلال:آرش

حسين:امیر محمد

  حاضر :  حسين – حسن – محمد – محمود

   مرادي : عسكر – خيبر

  خيبر: علي

  علي : صادق- محمد

  
 ب.آشير: گودرز- غلام – رستم-محمدرضا-علرضا-شاه رضا

 محمدرضا: كلبعلي

كلبعلي : غلامحسين كلابعلي زاده

غلامحسين :اسماعیل-ابراهیم-علي محمد

 ابراهیم:مهدی-محمد(حکمتی فر)

اسماعیل:سعید-سجاد(غفوریان)

علي محمد :حامد-ساجد(کلبعلی زاده)

غلام : سردار   اصلاحی

سردار: يادگار

يادگار : مندنی

مندنی:محمدحسین-عبدالحسین-میزاحسین

رستم :  زال- گيو- شيرعلي – مهرعلي 

  .زال: علي محمد- گل محمد – علي اكبر- عبده محمد – خونیار – خونكار

 علي محمد : محمد – محمود- تيمور- جان محمد- جان مراد – قريب

محمد: مجيد – حميد –زال- حاجي- كمال- جمعه – علي (كلبعلي) – علي اكبر

مجيد: عباس – مصطفي – مرتضي – علي

عباس : ابوالفضل

مرتضي: امير ارسلان

  حميد : حبيب – بهروز- داريوش – جواد – حسين – حسن

زال: رضا – محمدرضا

رضا:سام

حاجي : موسي – جعفر

موسي :امير علي

كمال: اسماعيل – داود- محمد – امين

اسماعيل :آرسن

  جمعه : ابراهيم – محمد – سينا

 ابراهيم:آرتین

علي : احسان – اميد

علي اكبر: مجتبی – محمدامين

محمود: غلام  - علي – خدر- تاج مير- جهانگير

غلام: سجاد – ستار- رسول – صمد

خدر : سعيد

تاج مير : فرزاد

جهانگير : رضا – آرش- ارشيا

تيمور : دلاور – قربان

دلاور(نگارنده) : ارسلان – مبين

قربان : حسين_سهیل

جان محمد : خواجه مراد – عبده مراد – سلطان مراد-  سبزه مراد

خواجه مراد :مهدی

عبده مراد :علی-داریوش-علیرضا

سلطان مراد:حسن-حسین

جان مراد : مسعود- منصور- منوچهر – محسن – مسلم

منصور : علي

گل محمد – رستم – اسحاق – محمد (شاه محمد)

 رستم :  حيات – قباد- يادعلي – خان علي- محمدعلي – بهمن – سهراب

حيات :کسری

قباد: شهاب-شایان

خان علی:محمدامین-محمدمهدی

اسحاق : احمد عبده – كريم – عبداله – عبدالرضا – عليرضا

احمد : اميرمحمد

محمد(شاه محمد) : صفر- اكبر – عسكر- قيصر – خيبر- صفدر- ابراهيم – باقر-  سينا

صفر: حامد – حسن

  عسگر:ادریس 

 خیبر:امیررضا

خونكار: يادگار

يادگار: ابوالفظل-یاسین

  گيو: كريم – عبده حسين – محمدخان – سام علي – اسفنديار – عبده خان

كريم : پيرزاد – ميرزا

پيرزاد: فتح اله – سياوش – برجعلي – منوچهر – رمزعلي – حمزه علي

فتح اله : سلمان – فرشيد- وحيد – سعيد – خليل – خيراله – نوراله

سياوش : سجاد – صديق – حسين

   برجعلي: الياس – ميثم – بيژن –  مجتبي –

منوچهر : بنيامين –رضا - محمد

حمزه علي : پژمان – علی اصغر --مسلم-مهران

عبده حسين : امير- عالي

امير: نوروز- بهروز- جمعه 

   نوروز: نصراله – فرج اله – امراله -اسفنديار-حميد

بهروز: محمد

 جمعه : فرامرز- فرابرز

عالي : محمدعلي – ولي –قلي – شكراله – فيض اله

محمدعلي : اسكندر- جعفر- حسين – ايمان -کیوان-بهنام-محسن

ولي : سامان – ساسان – سلمان

قلي : ميلاد

شكراله : محمد-پيام

فيض اله :

محمدخان : اميرخان – روزعلي -  عليرضا (لطفعلي)

اميرخان : حاجت – علي مراد – كاظم – صادق – قاسم

   روزعلي : اسماعيل – سعيد – رضا

علي رضا : ابراهيم – دانيال

سام علي : مهراب

مهراب : صادق- مراد – كاظم

كاظم: طاها-یاسین

اسفنديار: سبزوار- شهريار

سبزوار: عيدي- مهدي

عيدي : احسان – امين

مهدي : هادي – فرهاد

شهريار: يوسف- عيسي- مرتضي- مصطفي

يوسف: حسن –– محمد – محسن

عيسي : يونس- حسين – ايوب- ابراهيم -یاسین

  مرتضي :

مصطفي: علي

عبده خان : حسين – صيفي

حسين : حجت – حبيب

صيفي : يونس- ياسر

 شيرعلي: راه خدا- رحم خدا- رحيم

راه خدا: محمدرضا – محمدنصير- محمدنظر

محمدرضا : هوشنگ – شاه رضا – احمدرضا – حبيب – حجت– نصرت – رستم

هوشنگ : حسن – حسين -محمد

شاه رضا : افشين – اشكان

احمدرضا:امیرارشیا

محمدنصير: غلام(حسین) – ابراهيم- اسماعيل

محمدنظر: روح اله – علي-  حجت

روح اله :یاسر-یاسین

رحم خدا: سيف اله –شهيد نبي اله – نوراله – فيض اله – عزيراله – ربيع اله

سيف اله : محمد – كريم – ميلاد

نبی الله:به درجه رفیع شهادت نائل شد

فيض اله :

 رحيم : علي مردان – خداكرم – آشير

علي مردان : حسين آقا- علي آقا- عوض آقا- حفظ اله – غلامعلي

حسين آقا: محمد- علي – حسن – احمد

علي آقا: فرشيد – افشين

غلامعلي : خيبر- اكبر-سعید

حفيظ اله : ابراهيم-بنيامين

خداكرم : علي رضا – مهدي – رضا

آشير: يونس- حاجت- حاجي – محمدمراد – حسين

 حاجت-امیرضا

  مهرعلي : غلام شاه

  غلام شاه : يداله – خدامراد

 يداله : خيراله – عبداله

 خدامراد : خداداد- علي داد – الله داد


علیمردان: تراب-ظهراب-شامسیر

 جباقر:حاجي – حاجت

       حاجي

 حاجي : عبدال– فرهاد -شاه کرم – لالي

  عبدال : صيدال

  صيدال : حسن – حسين – محمد – عليرضا

 محمد:امیرعلی

شاه کرم:بالی-اصلان-کمی

لالی:غلامرضا-علی-باقر

حاجت : عين اله – مولاء – احمد – ذيلا-ذینل-بارانی

 عين اله : اميرحسين – قپوني

  اميرحسين : فيروز – جهانگير

  فيروز : مسلم – عبداله – محسن – مصطفي

  ذيلا : حسيني

 حسن : سويني – قدرت – عزت – علي – علي همت

  سويني : كهزاد – فرهاد – بهزاد – شيرزاد – آزاد – فرزاد – حسين

  قدرت : ابوطالب – دانيال

  عزت : ابراهيم

  علي : ابوذر – داود – مهدي

 مولا : حاجت

 احمد : موسي – عيسي

 موسي :  احمد – جمعه – نادر – صاور –رستم

  احمد : حسين – اسماعيل – امين

  نادر : به درجه رفيع شهادت نائل گرديد .

  صاور :  سجاد – سهراب – سلمان

  رستم : محمد – مهدي

  جمعه : محمدرضا – جعفر – ستار – ابراهيم – صادق

   عيسي :  سوخته زاد- غلام

  سوخته زاد : سروش

 غلام : عليرضا

 د.ظاهر:  شلو

 شلو:  خان بابا- علي آقا- علي بابا-فتاح

خان بابا : صادق – ظاهر

صادق : اسحاق – هرمز – صفر – نظر – عزيز  ضیائی

اسحاق : يوسف – خسرو- حسين – ابراهيم – اسماعيل

  هرمز : غلامعباس – اميرعباس- حميد – مجيد – سعيد – فرشيد – فرشاد -وحید-رشید

  صفر : مهرداد – مسلم – محسن

 نظر : رضا – سلمان

  عزيز : اميد-  ايمان - احسان - صادق

 ظاهر : كيامرث – گودرز- قباد- فريدون – فريبرز- خداداد

كيامرث : عباس – طهماسب – عليرضا – غلامرضا – محمد رضا – حميدرضا

عباس:  سجاد

طهماسب :  مهزيار

عليرضا : ابوالفضل –محمد مهدي

گودرز : محمد – مرتضي – مصطفي – مهدي – محسن

فريبرز:   فرزاد – فرهاد – فرشيد

فرزاد :   اميرمحمد

فريدون : حمزه – حامد

 خداداد: شایان

علي آقا :  شنبه

شنبه :  آقامراد – رسول

آقا مراد :  اكبر- ميلاد

 علي بابا : كلوسي – علي گدا ؟

   كلوسي : حسن – صادق

صادق :

علي گدا :  محمدعلي – صفر – رضا

صفر: داود-  يونس

فتاح: امیرقلی

2-اولاد نقدعلی

.نقدعلی:نقی-علی-(رحیم لرستانی )

الف.نقی:تقی-مندنی

  تقی:حقی-محمدتقی-عبده رضا-علی نقی-نقی

حقی:عبده شاه

عبده شاه: قپونی-عبدل صفي زاده

قپونی:غلامحسین-رضا-صادق

غلامحسین:امیرعلی

رضا: اهورا

عبدل:سعید-حمید

محمدتقی:اسمی

اسمی:ساکی-برزم-نوروز-کوچک علی

ساکی:فریدون-فریبرز-فرامرز-کیامرز

فریدون:شهرام-بهنام-مهران

فریبرز:ابوالفضل-مجتبی

فرامرز:احمدرضا

برزو: محمد

نوروز:یوسف-ایوب-رسول-رحمت-علی رضا-حمیدرضا-یعقوب

یوسف:رضا

کوچک علی:قاسم-کاظم-سجاد-بهزاد-اسماعیل-ابراهیم

کاظم:کمیل

عبده رضا:علی میرزا

علی میرزا:حاجی  صفاپور

حاجی:ابراهیم:اسماعیل-میثم-علیرضا

علی نقی:حیدرآقا  تاجي راد

حیدرآقا:یادگار

یادگار:غلام شاه-محمد-علی نقی-حسین-علی-عبداله

غلام شاه:حیدر-ابوالفضل

مندني :  الله كرم

الله كرم :  علي دوست – خدارحم – زيستني – مندني

  علي دوست :  علي حسين

علي حسين :  محمدحسين – خدارحم

محمدحسين :  ميرزاحسين – اميرحسين – ملك حسين – غلامحسين – عبدالحسين

اميرحسين :  اميررضا -محمدحسین

ملك حسين :  علي حسين – عليرضا – حميدرضا

غلامحسين :  فرشاد -مهرشاد

عبدالحسین:امیراردوان

زيستني : علي كرم

علي كرم :  عبده محمد – احمد

عبده محمد : محمدمهدي

احمد : عباس – غلامرضا

عباس :  حسين – حسن

غلامرضا :  احمدرضا

مندني :  عبدلي – عبده صالح – مريد

مريد : خداكرم

خداكرم :  اميد – عبداله – حسن – داود

امید:احد

ب . علي : عبداله

عبداله :  علي – كربلائي دوستمحمد

علي :  نادعلي -  نقدعلي – حسد

نادعلي :  كمال – ديند امال

كمال :

ديندامال : خدارحم-  خدامراد- علي مراد-  مراد- خدابيل – سلطان مراد

خدارحم:فرشيد-رضا

خدامراد:بهزاد-فرزاد-بهروز-ميلاد

علي مراد:حسين-حسن

خدابيل:محراب

مراد:ايمان-محسن-احسان-سلمان-امين-شاهين

سلطان مراد:افشين-افشار-اشگان

نقد علي :  رحم خدا- صحن علي

رحم خدا:  محمدعلي – عبده علي

محمدعلي :  چراغ-ايوب

  عبده  علي :  خداداد –علي داد-قاسم

خداداد:کامران-  فرشاد-فرشيد

علي داد:آرمين- آرمان

حسد :خدامراد -سیدمراد

سيدمراد :  رحمان – مرادعلي

رحمان : رمضان

:رمضان- غلامعباس

غلامعباس – سعيد

مرادعلي : حسد – جمعه – لهراسب – روزعلي -ناصر

 حسد:رضا-محمد-محمود-احمد-حسين

رضا:اميد

محمد:مهدي

احمد:كامران

جمعه:  موسي-عيسي-جواد-سجاد

موسي:  مهزيار-متین

لهراسب:  علي

روزعلي:عباس -مسلم

ناصر:  محمد

 خدامراد :  حسد – زمان

حسد :  اله مراد – جان مراد – غلامشاه

الله مراد :

جان مراد : حاجتي

حاجتي : مهراب –سهراب-مهران -مهرداد

مهراب:مهزيار

غلامشاه :  محمد – رضا – غلام – علي

محمد :ابوالفضل

رضا : هومن-یاسین

غلام :حميد-حامد

زمان :  نيازعلي – ظهراب

نيازعلي :  بازعلي

  بازعلي:سجاد-سامان-سعيد

ظهراب :  علي – اميد – بيژن

علي:محمد مهدي –علي رضا

اميد: آرش

كربلائي دوستمحمد

دوستمحمد:  عبداله – ملك محمد – نوراله – شيرمحمد

عبداله :  آقا ملاء – نعمت اله – حسين آقا

نعمت اله :  عزت

عزت : حجت-رحمت-حشمت-سعادت

حسين آقا :  صفر

صفر:ايليا-عرشيا

-ملك محمد :  عزيز

 نوراله :  علي ناز – كناري – علم باز – اسماعيل

علي ناز : خداداد

علم بار : هوشنگ – سياوش – منوچهر

هوشنگ - : علي

سياوش :محمد-پيام

منوچهر : :فرزاد-بهزاد-فرشاد

كناري : نعمت-رحمت-علي

نعمت:امیر محمد

اسماعيل : ابراهيم-  جمال – جبار – سالار – ستار- اسفنديا ر- -اقبال

ابراهيم:عبدالله-اسماعيل

جمال:سليمان

ستار:اميرعلي

شيرمحمد: حسن آقا – محمد آقا – نورمحمد – گل محمد

حسن آقا : جهانگير

  جهانگير : نادر -صابر

نادر:محمد-داود-مسعود

  نورمحمد :  جان محمد – يا رمحمد

جان محمد : محمد

يا رمحمد :  رمضان -حميد

گل محمد : 

ج- طوفان(  اولادرحیم لرستانی)حقی

حقی :نقی

نقی:شروان

شروان:رحیم

رحیم:خلف-قلی-فریدون-الله قلی

خلف:خلیفه-رحیم

خلیفه:حاتم-قاسم-کاظم-کریم-گلالی-هاشم

گلالی:رحیم  سلجوقی

رحیم:رضا-علی-حسین-روح الله

رضا:حامد

علی:آروین

حسین:مهدی

هاشم:بهرام-خلف-بهمن

بهرام:غلامحسین-محمد-علی-علی اکبر

غلامحسین:یاسین

علی:پویان

خلف:اسکندر-اکبر-مهدی-مسلم

اسکندر-سبحان

بهمن:فرزاد-فرشاد-فیروز-بهروز-سیروس-بهزاد

بهزاد-رایان

رحیم جواد-قباد-ملاءابراهیم-امیر-الله یار-حیات خلفی

جواد:ابوالقاسم-روزعلی-شهید عباس-محسن

ابوالقاسم:حسن-حسین-میسم-میلاد

روزعلی:پوریا-رضا

عباس-در سال ۶۲به درجه رفیع شهادت نائل شد

ابراهیم:حفیظ-عزیز

حفیظ:محمد

امیر:قپانی

قپانی:رجب-قربانعلی-امید-بهزاد-علیرضا-بهروز-داریوش

حیات:غلام رضا -گودرز

غلام رضا:محمد-؟

گودرز:؟

الله یار:منده

فریدون:جنگلی

جنگلی:سلطانعلی-قربانعلی

سلطانعلی:علی-شیرعلی

علی:سبزعلی-امیدعلی

سبز علی:حسین

شیرعلی:شکرالله-سلطانعلی-شاه محمد--قلی-صیدال

صیدال-یاسین

قلی-مهران-مهراد-سلمان-مجید-سعید

شامحمد: رضا- حسین

قربانعلی:اسحاق

الله قلی:نجف قلی نجفی

نجف قلی:محمد جواد(نجفی)

محمد جواد:الله قلی-نجف-محمدرضا-علیرضا

  ۳-اولاد ممدلي

ممدلی:اواسعلی-حسنعلی-غلامعلی-افضلی(ابزلی)

الف: اواسعلی: طاهر-قاسم علي – فتح علي

طاهر: جونعلي – بازعلي – امام بخش – جون بخش

جونعلي :  نجات علي – نوروز علي – برات علي

نجات علي :  اسحاق   پبدني

اسحاق :  الماس – عباس – نوروز- طهماسب

عباس :  محمد – الياس – حسين – حسن

الياس :  علي -اردلان

نوروز:  رضا -محمد مهدی

طهماسب :  علي رضا – محمدرضا -  ميلاد

برات علي :  محمدباقر- محمدطاهر

 محمدباقر:  فردوس – برات – ضياء – محمدقاسم (كلوسي) – علي باقر

فردوسي :  رضا – مهدي – علي

برات :  داود

ضياء :  پژمان

محمدقاسم :  مجتبي – مصطفي – مرتضي

علي باقر : احسان – عرفان

 محمدطاهر : جانعلي  

جانعلي : حيدر –  حسين – عبداله – مرتضي

حيدر :  رضا

بازعلي :  حيران – حيدر – بيلر

 حيدر :  بندر

عبداله: امیرعلی

بندر : سليمان

 سليمان :  اسماعيل – ابراهيم – حسين – محمد

بيلر :  اكبر

اكبر :  رازعلي – خواجه علی – اصغر – قنبر- امين

رازعلي :  علي -  مسلم

 امام بخش :   فتح اله – ياور – دري - شهباز

  فتح اله :  ابوالفتح - مراد

ابوالفتح :  نوروز – پرويز- شهباز

نوروز :  محمد

پرويز :  علي

شهباز:آرین

جون بخش : باريك – الابخش- فاریابی

فاريابي :  قهرمان – رحمالی – ميرعالي – شيخ عالي

 قهرمان :  پهلوان – بهمن

پهلوان :  هادي

بهمن :  بهنام- رضا

رحمانعلی( رحمالی) :  حسين – علي حسن – عبداله -عبدالحسین

علي حسن :  ميلاد – مرتضي -پارسا

حسین:امیر عباس

 

عبدالحسین:ارشيا-اشكان

 

ميرعالي :  جلال – جنجال – مجيد – حسين قلي

جنجال :  ضرغام

ضرغام : محمد

مجيد :  سهراب – مهرا ب

حسين قلي :  علي

شيخ عالي  :  بابا قلي – پيرقلي – صف قلي – علي قلي

بابا قلي : حسين

صف قلي :  حميد – حبيب اله – رامين

علي قلي :  محمد – روزبه – رضا

الابخش:عبدالعظیم-عبدالخلیل-عبدالنبی-محمحدخلیل

عبدالعظيم :  سبزوار – غفور ( قپوني )

سبزوار :  ابراهيم – اسحاق – ايوب – اسماعيل

ابراهيم : رشيد

غفور :  داريوش – فرضعلي – طاهر – ظاهر – صياد – سجاد

 داريوش :  دايا

باريك :  يوسف علي

يوسف علي :  محمد علي – بهرام – علي جمعه

محمدعلي : سالار-سالور-سلمان-ايمان-سامان-افولي

علي  جمعه:مهدي –سعيد

بهرام :  فرهاد-فرزاد-فرج-فريد

فرهاد-فردین

عبده خليل :  ميرزاولي – يادگار

يادگار:  سجاد – ساتيار – سعيد – منوچهر – دهقان – علي رضا

سجاد : محمدحسين

ساتيا ر:  طاها

دهقان : حسين

علي رضا :مهدی

قاسم علي :علي بنده-يارعلي-سيارعلي-اوول

علي بنده : شكر خدا – علي بك – آقا بك

شكر خدا : جمشيد – جهانگير – علي شير

جمشيد :  محمدعلي – حمزه – يونس – علي

محمدعلي :  بهادر – صمصام

يونس :  آرش

علي شير:  اردشير – عباس – علي رضا – اصغر – میرزا

اردشير : حسين

عباس:  علي – اشكان

علی بک:موسی-آقاخان-میرزا قلی

موسی:سعید-امرالله-قاسم

آقاخان:ا-حمید- امیر -رشید

میرزاقلی:اسماعیل -ابراهیم

آقابک:رضا-فرزان

رضا-سجاد-سلمان

فرزان:فرشاد-هوشنگ-فرشید

هوشنگ:آرشاک

يارعلي :  چراغ علي

چراغ علي :  روشن علي – صفر – علي مدد

روشن علي :  افسر

افسر : قيصر – كورش – بابك – كيانوش – علي – دانش

صفر : غلامعلي – سيروس – آقاگل                                                                                

غلام علي :  الياس – طهماسب – حسين

آقاگل :    – عبداله – امين – مرتضي – مجتبي -مصطفي

 علي مدد:  محمدقاسم – علي قاسم – ابوالقاسم – عباسعلي

محمدقاسم :  علي – رضا

علي قاسم :  مصطفي – ابراهيم – مجتبي – مرتضي – محمدرضا

 ابوالقاسم :  اكبر – اسكندر

عباسعلي :  سعيد – سجاد

 سيارعلي:  ذولفقار – سبزعلي – دوستعلي

ذولفقار :  خونبار بابادي زاده

 شهيد خونبار:  ستار – محمدرضا – علي رضا – عبده رضا – (شهيد غلامرضا )

ستار : شهرام – شاهرخ- سعيد – حسين

 شهيدغلام رضا:به درجه رفيع شهادت نائل گشت

محمدرضا :  رضا – – مهدي

علي رضا :  هومن

دوستعلي :  فاضل

سبزعلي :  شيرعلي

شيرعلي : يادگار

يادگار : داوود – دانيال – محمدرضا

اوول :  علي اكبر – مصطفي   پبدني

علي اكبر:  ابراهيم – بهمن

بهمن : محمد – علي – حسن – حسين – غلامرضا

محمد : رضا

ابراهيم : نبي – اسماعيل

فتح علي :الله داد-  خداداد-خونباز-علي باز-جونباز-حاج عليداد

كربلائي اله داد :  اله يا ر- روزعلي – بلوطي – حجي آقا – علمان

الله يا ر:  علي يا ر- غفار – آقا يار -صیدال

علي يار :  محمدنصير – نوذر – حبيب

محمدنصير: اميد – ايمان – سلمان

نوذر :سینا-نیما-ابوذر-هدایت-هادی_محمد مهدي

حبيب :امین-حمید-سعید-حسن-رشید-وحید

صیدال:قباد-جواد-علی-محمد _برات

قباد:نیماد

روزعلي :  حاجتي – ممدي

حاجتي :  احمدشاه – غلام – عبدالحسين

احمدشاه :  حامد-مهدی-سام علی

غلام :تیمور-کاظم-حاتم-باقر-جابر-جعفر

عبدالحسين : عادل _عارف

 ممدي :  مرتضي – مصطفي –هرمز – سجاد – علي رضا

مرتضي : رسول – حسين -امیرمحمد-

مصطفي : اميرحسين_ امير حسام

خونباز:  سرداد – آبختيا ر- نامدار – اسفنديار

سرداد :  البرز- اله رحم – علي رحم – علي رحيم

البرز:  حسين – يوسف

الله رحم : يعقوب – حسن – محمد – ايوب

حسن:داریوش

علي رحم : رسول

علي رحيم : مهدی-مسعود

آبختيار : مختار – جواد

مختار:  پرويز – نصراله – محمد- خزل – مزل

نصراله :فرزاد -سجاد

پرویز:مازیار

محمد:صادق

خزل :

جواد:ارسلان-درخشان-فرزاد

ارسلان:عرفان

نامدار :  بيژن – بهمن – محمدحسن – ابوالحسن

بيژن : اسماعيل – افرا – الله داد – هادي

بهمن : اصغر – علي – حمزه – محمد

محمدحسن : ناصر – عباس- قاسم –ابوالفضل

ابوالحسن : روح اله – مرتضي – عبداله

عبداله:كوهيار

 اسفنديا ر: رضا – نجات

رضا : مهدي – رستم – رحمت – نصرت – روح اله -حجت

رستم:پژمان-بهنام_بهداد

رحمت:عرفان

نجات : جهانشاه_

علي باز : آ علي با با  -   ممدلي – ولي آقا – ميرزا آقا

ممدلي : فريبرز – (قره خان ) رجب

قره خان : چنگيز- علي باز- داود- مسعود

چنگیز:وحید-وهاب

رجب :  پژمان – كيوان – پيمان -محمدمهدی

ولي آقا : حجي بابا – خانعلي – خان قلي

حجي با با : داريوش

داريوش : مهدي

خان قلي : كيانوش

خانعلي :ميلاد

 ميرزآقا :  احمدآقا – اميرآقا – رضا -محمدزضا-رضالی

احمدآقا :شهرام-شاهرخ-رشید

رضا :علی رضا-مجید-حمید

محمدرضا:امین-ایمان

جونباز : مهدي قلي – علي قلي – ابراهيم

مهدي قلي : حاجي قلي

علي قلي : احمدقلي – نجف قلي 

احمدقلي : علي رضا  - سعيد – رشيد – رضا  

نجف قلي  : حسين –حسن

ابراهيم :  جانقلي – محمدقلي

جانقلي : مسعود – درويش – توكل (پرويز)- آرش

پرويز : شهرام -حاصل

محمدقلي : فرشيد – فرشاد

فرشيد : علي رضا

حاج علي داد : آقابك – امام داد – فرج اله 

اقابك  :  علي فتح- خداداد – علي خان

علي خان : محمد – غضفر- ابراهيم

 فرج اله :  عزيزاله

عزيزاله : نفس – دلاور – جبار – صفدر – علي داد – فيض اله -عباس

نفس : شهاب

 ب: حسن علي

حسن علي :  حسين – چراغ – عيدي

حسين:  محمد – حسن

حسن:  مسمعلي – رجب علي – حسن علي – نجف علي

مسمعلي :  عبده نبي – مراد

مراد :  رضا – عبدالرضا – اكبر – اصغر – غلام – ابراهيم

رضا : كيارش

عبدالرضا : رامين

حسن علي :  غلامحسين – محمدحسين – عبدالحسين – حسين خان – حسين جان

عبدالحسين :  علي جان (چلوي) – جان محمد(ميرزاجون) – ياري جان

   علي جان :  محمد – رستم – احمد – سلمان – محمود – مسعود – داود

محمد : آرين_

رستم :  آرمين

احمد :ابوالفضل 

جان محمد :  مطلب – مجيد – حميد – وحيد – حسين – رشيد

ياري جان :  مصطفي – محمدرضا

حسين خان :  آقا جان – بابا جان – بابا خان – حسن – مرتضي – جعفر

آقا جان :  سجاد – رضا

با با خان :  داريوش

حسن : اميرحسين

نجف علي :  محمديار

محمديار :  علي اصغر – علي اكبر – عبداله

اصغر :حسين

    چراغ

  عيدي : علي مراد-  شاه مراد

علي مراد:  حسن جان

حسن جان :  ثاني – جاني – خاني

ثاني :  ستار – سهراب(لهراسب)- عباس (مرداس)- طهماسب- الياس- خداداد- سرهنگ- حميد – وحيد

ستار :  اميد – امير – حسن – حسين

حسن : حسام

سهراب : ابراهيم

طهماسب :  سجاد

عباس :  مهدي – محمد – قاسم – علي

الياس :  ايليا – امير

جاني ::غلام-عباس-صادق-چراغ-حجت

عباس:شهرام-شاهرخ

صادق:مهدي-هادي

شاه مراد :  ذوالفقا ر- علي حسين

ذوالفقار :  علي صالح – عيدي

علي صالح :  بهرام – شاه مراد – رحمت

بهرام :  فرزاد – بهزاد – ميلاد

شاه مراد :  رضا – علي

 عيدي :  قاسم-يعقوب-ابراهيم-ذوالفقار

يعقوب:عماد-آرش-شاهين

 ج- غلامعلي

غلامعلي :  شاه علي – شاه قلي – شمسعلي

 شاه علي :  شهپوش

شهپوش : لطفعلي – غلامعلي -دیدارقلی

لطفعلي : (آنل) آدين علي – اميرحسين – ذولفعلي

آدين علي :  شاپور – سليمان – عليداد – قريب – ناصر

شاپور :  محمد – خيراله

سليمان :  محمدامين -امبرحسین

عليداد:امبر -مهدی

ناصر:مهدی

دولفعلي :  سهراب – حسن – محسن – مسيح – اقبال

سهراب : سام– حاجت – خسرو –  مسعود -سعيد – راهدار – مهدي – مهراب – داراب

حاجت :  رضا

خسرو : رشید-رسول

مسعود: امبرپارسا

مهدی:آرش-شاهبن

داراب:سپهر

سعید:عادل

حسن :  موسي – عيسي – لطفعلي – روح الله

روح الله:شاهرخ

موسي:غلامرضا

محسن :  داود – ارسلان – مجيد

داود:ابوالفضل

مسيح :  عبدالله – حبیب الله-سیف الله

عبدالله:رامین

اقبال :  امين – افشين – ايمان – علي

افشين:

غلام علي : منده

منده :  اميدعلي – رضا – نورعلي – عليرضا – محمد – غلام

اميدعلي :  رضا

نورعلي : جعفر – صادق –سجاد-احمد

عليرضا : احمدرضا

   شاه قلي حسن قلي

حسن قلي :  امام قلي

امام قلي :  اميرقلي – جان قلي – محمود – منصور –  سیامک-مصطفي

اميرقلي :  حسن -  علی

جان قلي :  محمد – سعيد

محمود : معیار

منصور :  ساسان-سامان

مصطفي :  بابک

سیامک:سروش

 

شمسعلي : رسول

 رسول :  صيفور – غفور – منصور –

صيفور : خداكرم – ابراهيم – خان ميرزا

خداكرم : اميدوار – نادر – نصير

 نادر :عبدالله-غفور-داود

امیدوار-فرشاد

ابراهيم : شمسعلي

 شمسعلي :امید-امین-ایمان-شاهین

خان ميرزا : محمد

محمد:حمید-حسین-وحید-فرید

منصور :  تيمور

تيمور :  شاه علي – داريوش – سيف اله – كهزاد – شيرزاد

شاه علي : فروتن- سجاد-سعادت

سيف اله : سینا

 داریوش:کیانوش-کامنوش

 شیرزاد:مهرزاد

 د- افضلي ( ابزلي )

 افضلي :  اميد

اميد : محمدعلي – كرم علي 

محمدعلي : علي جان

كرم علي :  محمدزكي – عوض – گچي – ميرعالي – جان قلي

محمدزكي : رحمالي– محمدتقي

رحمالي:  غلام حسن

غلام حسن :  عبدالله

محمدتقي :  فرامرز – كيامرز- گودرز – علي رضا

عوض : فضلعلي – محمدعلي – برجعلي – (كرمعلي زاده )

فضلعلي :  غلامعباس – غلامحسين – يحيي

غلامعباس :  محمد-علی-حسین

غلامحسین: رضا

یحیی: امیرحیسن

محمدعلي :  محمد – بهرام – حسين – حسن – رضا

برجعلي : احمد – صادق – اميد – حميد – مهدي

گچي :  عبدالمحمد – علي محمد   كرمي

عبدالمحمد :  عبدالعلي – محمدعلي – حسين

عبدالعلي : امير – حميد – مجتبي

محمدعلي :  علي

حسين :  رضا

·  ميرعالي :  محمدحسن – غلامرضا

غلامرضا : برزو-گودرز – رضا – مسعود

گودرز:سام

رضا:ارسلان

 

 

 ۲/۸/۸۹

 

۰ 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم آذر 1390ساعت 23:58  توسط دلاور سلجوقی  | 

 

  

با سلام و احترام

                يا مقلب قلب ما را شاد كن        یا مدبر خانه را آباد كن

                يا محول احسن الحالم نما         از بديها فارغ البالم نما

 عيد نوروز را به شما و خانواده محترمتان تبريك عرض نموده انشاالله سال جديد دلتون خوش، حاجتتون روا، عاقبتتان بخير و تندرستي و سالي سرشار از موفقيت داشته باشيد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم اسفند 1389ساعت 10:15  توسط دلاور سلجوقی  | 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه ششم اسفند 1389ساعت 11:19  توسط دلاور سلجوقی